«راجع به خانم آن مردیث چه نظری دارید؟ » با این خانم خیلی کار دارم، ولی فعلا زود است و گذاشتم برای آخر برنامه. معهذا با ایشان هم مصاحبه خواهم کرد و مثل بقیه از ایشان می پرسم که چه چیزهایی را در آن اطاق به خاطر خواهند آورد.» |
بازرس بتل با حالتی متفکرانه اظهار داشت: «به نظر من که روش عجیب و غریبی می آید. این طور پیش رفتن و به این نحو سوال کردن، ظاهر روشی است که ماجرا را از جنبه های روانشناسی مورد بررسی قرار میدهید، ولی خوب، آمدیم و خواستند شما را گول بزنند، آن وقت چه؟» |
پوارو لبخندی زد و همین طور که سرش را به علامت نفی تکان می داد در جواب گفت: «نه، محال است که بتوانند چنین کاری را بکنند، برای اینکه هر طور که جواب بدهند، منظورم این است که چه بخواهند با گفتن
حقیقت کمک کنند و چه بخواهند موانعی در سر راه من به وجود بیاورند، در هر صورت کنجکاوی مرا ارضا خواهند نمود، چون شخصیت درونی و ماهیت خودشان را بروز خواهند داد، و این دقیقا همان چیزی است که من به دنبالش هستم.» |
بازرس بتل با همان حالت متفکرانه ی قبلی اظهار داشت: «بله، حق با شماست، بدون شک همین خواهد بود، ولی خودتان که می دانید، متد من با شما فرق می کند، حقیقتش این است که من تا به حال از این متد استفاده نکرده ام و مطمئنا نمی توانم موفقیتی داشته باشم.»
فی
پوارو که هنوز لبخندی بر لب داشت در جواب گفت: «ولی احساس می کنم در مقایسه با شما و خانم الیور، من شخصا کار زیادی انجام نداده ام. همچنین در مقایسه با سرهنگ ریس. متاسفانه با توجه به وجه تمثیلی که در صحبت هایتان به کار برده اید، ورق های دست من در مقابل ورق های دست شما و خانم الیور ارزش چندانی ندارد.»
بازرس بتل چشمکی زد و گفت: «ولی مسیو پوارو شما خودتان خوب می دانید که ژوکر بی ارزش ترین کارت در یک دست ورق می باشد، ولی همین ژو کر بی ارزش اگر پایش بیفتد جای قوی ترین آسها نیز خواهد نشست. به هر حال، می خواهم ماموریتی را به شما محول نمایم.»
که چه باشد؟»
میل دارم جنابعالی با بیوهی پروفسور لاکسمن مصاحبه ای بفرمائید.)
مسئله ای نیست، ولی سوال اینجاست که به چه دلیل خود شما این مصاحبه را انجام نمیدهید؟»
بازرس بتل با حالتی متفکرانه اظهار داشت: «به نظر من که روش عجیب و غریبی می آید. این طور پیش رفتن و به این نحو سوال کردن، ظاهر روشی است که ماجرا را از جنبه های روانشناسی مورد بررسی قرار میدهید، ولی خوب، آمدیم و خواستند شما را گول بزنند، آن وقت چه؟» |
پوارو لبخندی زد و همین طور که سرش را به علامت نفی تکان می داد در جواب گفت: «نه، محال است که بتوانند چنین کاری را بکنند، برای اینکه هر طور که جواب بدهند، منظورم این است که چه بخواهند با گفتن
حقیقت کمک کنند و چه بخواهند موانعی در سر راه من به وجود بیاورند، در هر صورت کنجکاوی مرا ارضا خواهند نمود، چون شخصیت درونی و ماهیت خودشان را بروز خواهند داد، و این دقیقا همان چیزی است که من به دنبالش هستم.» |
بازرس بتل با همان حالت متفکرانه ی قبلی اظهار داشت: «بله، حق با شماست، بدون شک همین خواهد بود، ولی خودتان که می دانید، متد من با شما فرق می کند، حقیقتش این است که من تا به حال از این متد استفاده نکرده ام و مطمئنا نمی توانم موفقیتی داشته باشم.»
فی
پوارو که هنوز لبخندی بر لب داشت در جواب گفت: «ولی احساس می کنم در مقایسه با شما و خانم الیور، من شخصا کار زیادی انجام نداده ام. همچنین در مقایسه با سرهنگ ریس. متاسفانه با توجه به وجه تمثیلی که در صحبت هایتان به کار برده اید، ورق های دست من در مقابل ورق های دست شما و خانم الیور ارزش چندانی ندارد.»
بازرس بتل چشمکی زد و گفت: «ولی مسیو پوارو شما خودتان خوب می دانید که ژوکر بی ارزش ترین کارت در یک دست ورق می باشد، ولی همین ژو کر بی ارزش اگر پایش بیفتد جای قوی ترین آسها نیز خواهد نشست. به هر حال، می خواهم ماموریتی را به شما محول نمایم.»
که چه باشد؟»
میل دارم جنابعالی با بیوهی پروفسور لاکسمن مصاحبه ای بفرمائید.)
مسئله ای نیست، ولی سوال اینجاست که به چه دلیل خود شما این مصاحبه را انجام نمیدهید؟»