نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
خانم الیور مجددا سوال کرد و گفت: «در مورد سرگرد دسپارد چطور؟ در مورد ایشان هم تحقیقاتی
کرده اید؟»
راستش بیشتر منتظر مدارکی بودم که سرهنگ ریس قول داده بود که امروز بیاورد. به هر حال مرتبا توسط مامورین من تحت تعقیب بوده است. نکته جالب اینجاست که این جناب سرگرد ما یکی دو روز قبل به ملاقات خانم مردیث می رود، حال اینکه اگر یادتان باشد در ابتدای کار قویة اظهار داشت که هیچ گونه آشنایی با این خانم ندارد.»
پوارو که گویی با خودش حرف می زد زیر لب گفت: «خوب، برای اینکه دوشیزه آن مردیث دختر بسیار زیبا و جذابی می باشد.» بازرس بتل خندهی بلندی سر داد و گفت: «بله، درست است، من هم همین فکر را کردم. ضمنا بهتر است بدانید که سرگرد دسپارد به هیچ وجه اهل شوخی نیست، مسئله را کاملا جدی تلقی نموده و از وکیلش کمک گرفته است. لابد احساس می کند که با اشکالاتی مواجه خواهد شد.» |
لو
پوارو با اطمینان خاصی اظهار داشت: «برای اینکه سرگرد دسپارد فوق العاده دوراندیش است و همیشه پیش از دیگران فکر می کند. سرگرد دسپارد در زمره ی آدم هایی است که قبل از اقدام و دست زدن به هر کار خاصی، قبلا تمام جوانب را مطالعه کرده و با در نظر گرفتن تمام جوانب برنامه ریزی به مراتب خاص تری انجام می دهند و هنگامی وارد عمل می شوند که از همه ی جهات آمادگی داشته و برای مقابله با هر گونه موارد احتمالی نیز راه حل های مناسب در آستین دارند.» |
در اینجا بود که بازرس بتل دوباره آهی از روی نومیدی کشید و گفت: «بنابراین با این خصوصیاتی که فرمودید، چنین آدمی محال است که همین طور بدون برنامه ریزی قبلی، بدون فکر و با عجله چاقوی باریک و تیزی را به قلب کسی فرو کند.»
کل ))
ولی پوارو برای اینکه قوت قلبی به بازرس بتل داده باشد گفت: «معهذا حتی چنین آدمی، اگر احساس کند که راه دیگری جز این کار ندارد، این کار را خواهد کرد. یادتان باشد که سرگرد دسپارد آدم بی دست و پائی نیست و برعکس فوق العاده چست و چالاکی می باشد.»
بازرس بتل نگاه طولانی از پشت میز کارش به پوارو انداخت و گفت: «خوب، مسیو پوارو، شما چطور؟ من و خانم الیور دست هایمان را رو کردیم. تنها شما هستید که دستتان هنوز رو نشده.»

صفحه 183 از 281