«چه بهتر، اتفاقا همین مورد، یعنی عدم آگاهی از منظور حقیقی من، خود دلیل بارزی است که ایشان نمی بایست چیزی را پنهان و یا کتمان می کرد و حقیقت را هر چه بود برای من می گفت. خانم آن مردیث اگر ریگی به کفشش نیست، نمی بایست از چیزی واهمه می داشت، مگر اینکه احساس گناهی شدیدة او را تحت فشار قرار داده باشد.)
پوارو جمله بازرس بتل را کامل کرد و گفت: «مگر اینکه بهتر است بگوئیم احساس گناه مرگ آن زن در دوونشایر او را تحت فشار قرار داده باشد.» |
بازرس بتل رو به پوارو کرد و اظهار داشت: «اوه بله، متوجه منظور شما هستم. حتی اگر ثابت بشود که مرگ تصادفی آن زن در درونشایر، کاملا تصادفی نبوده، باز هم دلیل آن نمی شود که تصور کنیم شیطانا را هم ایشان به قتل رسانیده. ولی به هر حال نباید این جنایات را از نظر دور داشت، چون هدف از تحقیق در مورد این
جنایات این است که شانس بیاوریم و به جنایتی دست یابم که متعاقبا موفق شوم قاتل آن را نیز که یکی از این چهار نفر می باشد دقیقا شناسائی نموده و به دام اندازم. از آن به بعد می دانم چه کار کنم و اشکالی بر سر راهم نخواهد بود.»
پوارو در جواب گفت: «ولی بر طبق عقیدهی آقای شیطانای مرحوم، این کار از محالات است، چون هدف
شیطانا از مهمانی آن شب اثبات نظریه ی خودش بود، مبنی بر اینکه در دنیا جنایتکارانی هستند که هرگز به دام پلیس و یا بهتر بگویم به چنگ قانون نمی افتند و برای این کار از کسانی دعوت کرده بود که به قول خودش نمونه ی بارز این جنایتکاران بوده و هستند.»
بله، در مورد دکتر رابرتز تا حدودی با شما موافقم، ولی می ماند خانم آن مردیث. در این مورد فردا به دوونشایر عزیمت خواهم کرد.» |
خانم الیور سوال کرد: «آیا میدانید که باید به کجا بروید؟ راستش نمی خواستم رودا دیوز را بیشتر از این تحت فشار بگذارم و سوالات بیشتری بکنم.»
«نه، نه، بسیار کار خوبی کردید، مساله ای نخواهم داشت، چون سوابق این مرگ در شهربانی دوونشایر موجود است، ضمن آنکه پزشک قانونی هم عوض نشده و اطلاعات لازم را در اختیار من خواهد گذاشت. هر چه باشد ما پلیس هستیم و پلیس ها هم همه جا هوای همدیگر را دارند. کارهایم را طوری انجام می دهم که فردا وقتی به آنجا رسیدم کپی پرونده با تمام جزئیاتش برایم آماده و مهیا باشد.)
پوارو جمله بازرس بتل را کامل کرد و گفت: «مگر اینکه بهتر است بگوئیم احساس گناه مرگ آن زن در دوونشایر او را تحت فشار قرار داده باشد.» |
بازرس بتل رو به پوارو کرد و اظهار داشت: «اوه بله، متوجه منظور شما هستم. حتی اگر ثابت بشود که مرگ تصادفی آن زن در درونشایر، کاملا تصادفی نبوده، باز هم دلیل آن نمی شود که تصور کنیم شیطانا را هم ایشان به قتل رسانیده. ولی به هر حال نباید این جنایات را از نظر دور داشت، چون هدف از تحقیق در مورد این
جنایات این است که شانس بیاوریم و به جنایتی دست یابم که متعاقبا موفق شوم قاتل آن را نیز که یکی از این چهار نفر می باشد دقیقا شناسائی نموده و به دام اندازم. از آن به بعد می دانم چه کار کنم و اشکالی بر سر راهم نخواهد بود.»
پوارو در جواب گفت: «ولی بر طبق عقیدهی آقای شیطانای مرحوم، این کار از محالات است، چون هدف
شیطانا از مهمانی آن شب اثبات نظریه ی خودش بود، مبنی بر اینکه در دنیا جنایتکارانی هستند که هرگز به دام پلیس و یا بهتر بگویم به چنگ قانون نمی افتند و برای این کار از کسانی دعوت کرده بود که به قول خودش نمونه ی بارز این جنایتکاران بوده و هستند.»
بله، در مورد دکتر رابرتز تا حدودی با شما موافقم، ولی می ماند خانم آن مردیث. در این مورد فردا به دوونشایر عزیمت خواهم کرد.» |
خانم الیور سوال کرد: «آیا میدانید که باید به کجا بروید؟ راستش نمی خواستم رودا دیوز را بیشتر از این تحت فشار بگذارم و سوالات بیشتری بکنم.»
«نه، نه، بسیار کار خوبی کردید، مساله ای نخواهم داشت، چون سوابق این مرگ در شهربانی دوونشایر موجود است، ضمن آنکه پزشک قانونی هم عوض نشده و اطلاعات لازم را در اختیار من خواهد گذاشت. هر چه باشد ما پلیس هستیم و پلیس ها هم همه جا هوای همدیگر را دارند. کارهایم را طوری انجام می دهم که فردا وقتی به آنجا رسیدم کپی پرونده با تمام جزئیاتش برایم آماده و مهیا باشد.)