نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
هرکول پوارو ناگهان وسط صحبت پرید و سوال کرد: «بازرس بتل، بگویید ببینم این خانم الدون که آن مردیث پیش او کار می کرده، زن مرتب و خانه داری بوده یا از آن زنهای شلخته و نامرتب؟»
بازرس بتل که از این سوال به دور از انتظار و نامربوط تعجب کرده بود، با نگاه کنجکاوانه ای به پوارو خیره شد و گفت: «خیلی عجیب است و نمی دانم شما از کجا به این موضوع پی بردید. خواهر خانم الدون یعنی همان خانمی که من با او مصاحبه کردم از وضعیت خانه اش معلوم بود که خانم خانه دار و مرتبی می باشد، ولی خوب یادم می آید که این خانم از خواهرش به عنوان یک زن شلخته و نامرتب یاد می کرد. ولی شما از کجا متوجه این موضوع شدید؟»
خانم الیور به جای پوارو در جواب گفت: «خوب معلوم است، برای همین هم یک کمک استخدام کرده بود.) معهذا پوارو سرش را به علامت نفی تکان داد و گفت: «نه، نه، اصلا بگذریم. بهتر است از موضوع خارج نشویم. سوال من صرفا از روی کنجکاوی مخصوص خودم بود، خواهش می کنم ادامه بدهید بازرس بتل»
بازرس بتل که معلوم بود هنوز بر دلخوری خود فائق نشده به سخنان خود ادامه داد و گفت: «مرا بگو که این قدر ساده لوح بودم که هر چه گفت قبول کردم و فکر کردم که از جزیره وایت مستقیما پیش عمه خانم رفته. معلوم شد که دختر واقعا کلک و حقه بازی است که توانست با یک مشت دروغ و دغل مرا خام کند.» |
پوارو به آرامی اظهار داشت: «اشتباه نکنید بازرس بتل، در خیلی از مواقع دروغ گفتن حتما دلیل بر گناهکار بودن شخص دروغگو نمی باشد.»
بله، من هم قبول دارم، به خصوص در مورد کسانی که اساسا به دروغ گفتن عادت دارند که به نظر من این دختر خانم، یعنی آن مردیث یکی از همین دروغگوهای حرفه ای می باشد. این جور آدم ها سعی می کنند با تحریف حقیقت، هر چه که به نظر خودشان بهتر می آید همان را بگویند، معهذا ما راجع به یک جنایت صحبت می کنیم و در چنین مواقعی دروغ گفتن و کتمان حقیقت، هر قدر هم که بی فایده و بی ارزش باشد، ریسک خطرناکی بوده و می تواند مسائل حادی را به وجود بیاورد.)
خانم الیور که احساس می کرد بهتر است از آن مردیش دفاع کند، گفت: «ولی من معتقدم که آن مردیث به هیچ وجه نمی دانست و نمی توانست هم بداند که شما راجع به جنایاتی که در گذشته هم اتفاق افتاده تحقیق می کنید.»

صفحه 181 از 281