پوارو با حالتی متفکرانه سرش را تکان داد و گفت: «مع الوصف با اظهارات شیطانا در آن شب کاملا مطابقت دارد که ضمن تعریف و تمجید از قاتلانی که هرگز به دام نمی افتند، می گفت جنایاتی هست که هرگز قابل کشف نبوده و همیشه نیز لاینحل باقی خواهند ماند.» |
خانم الیور با حالتی از بهت و حیرت گفت: «آخر یکی نیست بپرسد که چطور شیطانا از چنین موضوعی اطلاع داشت؟» |
پوار و شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «این موضوعی است که ما هرگز پی به آن نخواهیم برد. همین قدر می دانیم که شیطانا هم یک بار به مصر مسافرت می کند، درست زمانی که خانم لوریمر هم آنجا بوده و احتمال دارد که در مورد بیماری و مرگ ناگهانی نیز حرف هائی می شنود و از خود سئوال می کند که چطور ممکن است خانم کراداک به این مرض مبتلا شده باشد. در بازگشت به انگلستان شایعاتی در مورد دکتر رابرتز و خانم کراداکی را هم می شنود. با طرز فکر خاصی که داشته این دو موضوع را کنار هم می گذارد و پیش خود به این نتیجه می رسد که بله، دو دو تا چهارتا. متعاقبا در یک فرصت مناسب دکتر رابرتز را به تنهائی گیر می آورد و با گوشه و کنایه حرفهائی به او می زند که مسلما باعث تعجب و یکه خوردن دکتر رابرتز می شود، همین کافی است که حدس شیطانا به یقین مبدل شود و سپس با جدیتی که در پیگیری در این ماجراها داشت، دنبال قضیه را می گیرد و به هر دوز و کلکی شده ته و توی قضیه را در می آورد. ضمنا بهتر است بدانید که بعضی از آدم ها به طور ذاتی دارای خصوصیات و قریحه ای هستند که می توانند به راحتی سر از اسرار مردم در بیاورند و تا آنجا که من می دانم، شیطانا یکی از متبحر ترین آدم ها در این زمینه بود. البته ما نباید خودمان را با این مسائل در گیر کنیم چون ارتباطی به کار ما ندارد، چیزی که ما دنبالش هستیم و باید هم دنبالش باشیم، این است که بفهمیم آیا
شیطانا درست حدس زده بود یا خیر.» |
بازرس بتل بلافاصله در جواب گفت: «اگر از من می پرسید، من شخصا مطمئنم که درست حدس زده بود. و باز هم به شخصه مطمئنم که این آقای دکتر رابرتز بگو و بخند ما، علیرغم ظاهر ساده و بی ریائی که سعی می کند داشته باشد، آنقدرها هم صاف و ساده نیست و کلکی تو کارش می باشد. من قبلا با یکی دو نفر امثال دکتر رابرتز برخورد داشتم و این جور آدم ها را تقریبا خوب می شناسم. به نظر من دکتر رابرتز یک قاتل است و شکی هم در این مورد ندارم و اطمینان دارم که این آقای کراداکی بدبخت به دست دکتر رابرتز به قتل رسیده. ضمن آنکه در این مورد هم اطمینان دارم که اگر وجود خانم کراداک تهدیدی برای او به شمار می رفته، بدون شک او را هم پیش شوهرش فرستاده. حال سئوال اینجاست که آیا شیطانا را هم دکتر رابرتز به قتل رسانیده؟ که خیلی مشکوک به نظر می آید. چرا؟ با مقایسه نحوه و متد این جنایات، به نظر نمی آید که شیطانا را دکتر رابرتز کشته
خانم الیور با حالتی از بهت و حیرت گفت: «آخر یکی نیست بپرسد که چطور شیطانا از چنین موضوعی اطلاع داشت؟» |
پوار و شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «این موضوعی است که ما هرگز پی به آن نخواهیم برد. همین قدر می دانیم که شیطانا هم یک بار به مصر مسافرت می کند، درست زمانی که خانم لوریمر هم آنجا بوده و احتمال دارد که در مورد بیماری و مرگ ناگهانی نیز حرف هائی می شنود و از خود سئوال می کند که چطور ممکن است خانم کراداک به این مرض مبتلا شده باشد. در بازگشت به انگلستان شایعاتی در مورد دکتر رابرتز و خانم کراداکی را هم می شنود. با طرز فکر خاصی که داشته این دو موضوع را کنار هم می گذارد و پیش خود به این نتیجه می رسد که بله، دو دو تا چهارتا. متعاقبا در یک فرصت مناسب دکتر رابرتز را به تنهائی گیر می آورد و با گوشه و کنایه حرفهائی به او می زند که مسلما باعث تعجب و یکه خوردن دکتر رابرتز می شود، همین کافی است که حدس شیطانا به یقین مبدل شود و سپس با جدیتی که در پیگیری در این ماجراها داشت، دنبال قضیه را می گیرد و به هر دوز و کلکی شده ته و توی قضیه را در می آورد. ضمنا بهتر است بدانید که بعضی از آدم ها به طور ذاتی دارای خصوصیات و قریحه ای هستند که می توانند به راحتی سر از اسرار مردم در بیاورند و تا آنجا که من می دانم، شیطانا یکی از متبحر ترین آدم ها در این زمینه بود. البته ما نباید خودمان را با این مسائل در گیر کنیم چون ارتباطی به کار ما ندارد، چیزی که ما دنبالش هستیم و باید هم دنبالش باشیم، این است که بفهمیم آیا
شیطانا درست حدس زده بود یا خیر.» |
بازرس بتل بلافاصله در جواب گفت: «اگر از من می پرسید، من شخصا مطمئنم که درست حدس زده بود. و باز هم به شخصه مطمئنم که این آقای دکتر رابرتز بگو و بخند ما، علیرغم ظاهر ساده و بی ریائی که سعی می کند داشته باشد، آنقدرها هم صاف و ساده نیست و کلکی تو کارش می باشد. من قبلا با یکی دو نفر امثال دکتر رابرتز برخورد داشتم و این جور آدم ها را تقریبا خوب می شناسم. به نظر من دکتر رابرتز یک قاتل است و شکی هم در این مورد ندارم و اطمینان دارم که این آقای کراداکی بدبخت به دست دکتر رابرتز به قتل رسیده. ضمن آنکه در این مورد هم اطمینان دارم که اگر وجود خانم کراداک تهدیدی برای او به شمار می رفته، بدون شک او را هم پیش شوهرش فرستاده. حال سئوال اینجاست که آیا شیطانا را هم دکتر رابرتز به قتل رسانیده؟ که خیلی مشکوک به نظر می آید. چرا؟ با مقایسه نحوه و متد این جنایات، به نظر نمی آید که شیطانا را دکتر رابرتز کشته