«پس به این صورت دکتر رابرتز نمی تواند در ابتلاء خانم کراداکی به این بیماری عجیب و غریب دخالتی داشته
باشد.» |
بازرس بتل لحظه ای به فکر فرو رفت سپس با لحن خیلی آرامی در جواب گفت: «نمی دانم، شاید هم همین طور است که شما می فرمائید خانم الیور. ولی در این مورد با یکی از دوستانم که باکتری شناس است مفصلا صحبت کردم. بدبختانه حرف در آوردن از این جور آدم ها هم کار آسانی نیست، از بس که آدم را لابلای اصطلاحات و لغات مخصوص خودشان می چرخانند، کاملا گیج می کنند و فقط بلدند که بگویند اگر RH نگاتیو باشد یا اینکه بستگی به وضعیت پاتولوژی گیرنده دارد و یا اگر پلاکت های هموگلوبین و یا مثلا خیلی از مسائل بستگی تام به هیسترونوروستنی و خلاصه کوهی از این حرفها که آدم بعد از مدتی احساس می کند خودش هم شبیه این موجودات ذره بینی شده است. معهذا به هر کلکی بود توانستم این حقیقت مهم را از دهان دوستم بیرون بکشم که بالاخره با تاکید اظهار داشت عامل بیماری یعنی میکروب این بیماری، بلافاصله شروع به فعالیت نمی کند و از لحظه ورود میکروب به بدن تا بروز بیماری تقریبا مدت درازی به طول خواهد کشید، لذا میکروب بیماری می توانسته مدت ها قبل در بدن بیمار وارد شده باشد، ضمن آنکه از لحظه ورود میکروب به بدن تا بروز بیماری هیچ تغییری در حال و احوال شخص ناقل مشاهده نخواهد شد.) پوارو که تا به این حال فقط گوش می داد، برای اولین بار سئوال کرد و گفت: «بفرمائید بینم که خانم کراداکی قبل از مسافرت، واکسن تیفوئید تزریق کرده بود؟ چون تزریق این واکسن برای کسانی که به کشورهای آفریقائی مسافرت می کنند ضروری است.» |
براوو مسیو پوارو، خیلی خوب حدس زدید.)
و لابد، واکسن را هم دکتر رابرتز خودمان تزریق کرده؟»
بله، باز هم کاملا درست حدس زدید. معهذا خودتان هم می دانید، تمام این حرف ها صرف حدس و گمان بوده و موردی که بتوان آنها را ثابت کند وجود ندارد. بله، خانم کراداکی قبل از مسافرت به مصر، دو بار واکسن تیفوئید تزریق می کند که خوب، هم می تواند واقعا واکسن تیفوئید حقیقی بوده باشد و هم می تواند معجون مرگباری از مخلوط تیفوئید با یک میکروب کشنده دیگری نظیر میکروب این بیماری خونی عجیب و غریب. بدبختانه در شرایطی هستیم که هیچ چیزی را نمی توانیم ثابت کنیم و باید همین طور بنشینیم و ببینیم تا چه پیش می آید.»
باشد.» |
بازرس بتل لحظه ای به فکر فرو رفت سپس با لحن خیلی آرامی در جواب گفت: «نمی دانم، شاید هم همین طور است که شما می فرمائید خانم الیور. ولی در این مورد با یکی از دوستانم که باکتری شناس است مفصلا صحبت کردم. بدبختانه حرف در آوردن از این جور آدم ها هم کار آسانی نیست، از بس که آدم را لابلای اصطلاحات و لغات مخصوص خودشان می چرخانند، کاملا گیج می کنند و فقط بلدند که بگویند اگر RH نگاتیو باشد یا اینکه بستگی به وضعیت پاتولوژی گیرنده دارد و یا اگر پلاکت های هموگلوبین و یا مثلا خیلی از مسائل بستگی تام به هیسترونوروستنی و خلاصه کوهی از این حرفها که آدم بعد از مدتی احساس می کند خودش هم شبیه این موجودات ذره بینی شده است. معهذا به هر کلکی بود توانستم این حقیقت مهم را از دهان دوستم بیرون بکشم که بالاخره با تاکید اظهار داشت عامل بیماری یعنی میکروب این بیماری، بلافاصله شروع به فعالیت نمی کند و از لحظه ورود میکروب به بدن تا بروز بیماری تقریبا مدت درازی به طول خواهد کشید، لذا میکروب بیماری می توانسته مدت ها قبل در بدن بیمار وارد شده باشد، ضمن آنکه از لحظه ورود میکروب به بدن تا بروز بیماری هیچ تغییری در حال و احوال شخص ناقل مشاهده نخواهد شد.) پوارو که تا به این حال فقط گوش می داد، برای اولین بار سئوال کرد و گفت: «بفرمائید بینم که خانم کراداکی قبل از مسافرت، واکسن تیفوئید تزریق کرده بود؟ چون تزریق این واکسن برای کسانی که به کشورهای آفریقائی مسافرت می کنند ضروری است.» |
براوو مسیو پوارو، خیلی خوب حدس زدید.)
و لابد، واکسن را هم دکتر رابرتز خودمان تزریق کرده؟»
بله، باز هم کاملا درست حدس زدید. معهذا خودتان هم می دانید، تمام این حرف ها صرف حدس و گمان بوده و موردی که بتوان آنها را ثابت کند وجود ندارد. بله، خانم کراداکی قبل از مسافرت به مصر، دو بار واکسن تیفوئید تزریق می کند که خوب، هم می تواند واقعا واکسن تیفوئید حقیقی بوده باشد و هم می تواند معجون مرگباری از مخلوط تیفوئید با یک میکروب کشنده دیگری نظیر میکروب این بیماری خونی عجیب و غریب. بدبختانه در شرایطی هستیم که هیچ چیزی را نمی توانیم ثابت کنیم و باید همین طور بنشینیم و ببینیم تا چه پیش می آید.»