خانم الیور با هیجان زاید الوصفی نگاهش را به دهان بازرس بتل دوخته و به او خیره شده بود. بازرس بتل به سخنان خود ادامه داد و گفت: «همان طور که مسیو پوارو شاهد و ناظر هستند، من تمام تئوری ها و فرضیه هائی را که میشد فرض نمود، فرض کردم. مع الوصف در طول تحقیقاتم در مورد دکتر رابرتز، به هیچ موردی از مرگ های ناگهانی و غیر مترقبه در بین اقوام و نزدیکانش برخورد نکردم. متعاقبا مسیرم را از اقوام و نزدیکانش عوض کرده و در مسیر جدید در مورد بیمارانش افتادم و با در نظر گرفتن تمام جوانب برسیهای خود را شروع کردم. اینکه می گویم تمام جوانب، واقعا و به مفهوم مطلق تمام جوانب. یعنی مسیری نبود که در آن حرکت نکنم و موردی نبود که آن را از نظر دور داشته باشم. سرانجام به این نتیجه رسیدم که دکتر رابرتز در طول چند سال گذشته ظاهرا یک بار پایش را از حدود و ثغور حرفه پزشکی بیرون می گذارد و نتیجتا آنچه که نباید بشود، می شود. این مورد به خصوص مربوط به خانمی به نام کراداکی می شود که یکی از بیماران همیشگی دکتر رابرتز بوده است. البته امکان دارد که واقعا چیزی بین خانم کراداک و دکتر رابرتز نبوده، ولی به هر حال سر و صدائی به راه می افتد. این خانم از آن زنهای خیلی حساس و عصبی بوده که ضمنا خیلی میل داشته که خود را سر زبان ها بیاندازد. حالا یا شوهرش متوجه می شود و یا خودش اعتراف می کند، به هر صورت سر و صدای قضیه در می آید و بالطبع پای دکتر رابرتز هم به وسط کشیده می شود. آقای کراداک این شوهر پیر و عصبانی، دکتر رابرتز را تهدید می کند که ماجرا را به نظام پزشکی گزارش خواهد کرد. که در صورت تحقیق مطمئنا صدمات زیادی به حیثیت و آبروی دکتر رابرتز می زد و احتمالا جواز طبابت وی را نیز باطل می کرد.»
بازرس بتل لحظه ای سکوت کرد تا نفسی چاق کند ولی خانم الیور بی صبرانه پرید وسط و گفت: «ده، زودباش، معطل نکن، جان به سرم کردی. بالاخره چی شد.»
ت: ((ده)
بله، ظاهرا دکتر رابرتز به هر طریقی که شده موفق می شود که آقای کراداک را موقتا آرام کند، ولی چند روز
بعد آقای کراداک در اثر ابتلا به بیماری سیاه زخم جان خود را از دست می دهد.»
سیاه زخم؟ این مرض مخصوص احشام می باشد، این طور نیست؟»
بازرس بتل خنده ای کرد و در ادامه سخنانش گفت: «کاملا صحیح فرمودید خانم الیور. لابد ترجیح می دادید که مرگ آقای کراداکی در اثر اصابت تیرهای زهرآگین سرخ پوست های آمریکای جنوبی باشد. به هر حال متاسفم که باعث ناکامی شما شدم، بله، اگر یادتان باشد همان موقع نیز در روزنامه های وقت راجع به فرچه های ارزان قیمت ژاپنی که آلوده به انواع میکروب ها بودند مطالبی نوشته شد که ترس و وحشت زیادی را در عامه به
بازرس بتل لحظه ای سکوت کرد تا نفسی چاق کند ولی خانم الیور بی صبرانه پرید وسط و گفت: «ده، زودباش، معطل نکن، جان به سرم کردی. بالاخره چی شد.»
ت: ((ده)
بله، ظاهرا دکتر رابرتز به هر طریقی که شده موفق می شود که آقای کراداک را موقتا آرام کند، ولی چند روز
بعد آقای کراداک در اثر ابتلا به بیماری سیاه زخم جان خود را از دست می دهد.»
سیاه زخم؟ این مرض مخصوص احشام می باشد، این طور نیست؟»
بازرس بتل خنده ای کرد و در ادامه سخنانش گفت: «کاملا صحیح فرمودید خانم الیور. لابد ترجیح می دادید که مرگ آقای کراداکی در اثر اصابت تیرهای زهرآگین سرخ پوست های آمریکای جنوبی باشد. به هر حال متاسفم که باعث ناکامی شما شدم، بله، اگر یادتان باشد همان موقع نیز در روزنامه های وقت راجع به فرچه های ارزان قیمت ژاپنی که آلوده به انواع میکروب ها بودند مطالبی نوشته شد که ترس و وحشت زیادی را در عامه به