خانم الیور با یکدندگی همیشگی در جواب اظهار داشت: «نه، به هیچ وجه باور ندارم. لابد دلتان نمی خواهد، والا همه چیز را برای ما می گفتید.»
بازرس بتل سرش را با قاطعیت تکان داد و گفت: «نه، نه، به خدا این طور نیست، اتفاقا برعکس، چون وضعیت طوری است که خود من قویة معتقدم که همه باید دست هایمان را رو کرده و به هم نشان دهیم. تنها با این کار و
تبادل نظر است که احتمالا می توانیم به راه حل مناسبی دسترسی پیدا کنیم.»
ولی خانم الیور، صندلیش را قدری جلوتر آورد و با اصرار زیادی گفت: «خواهش می کنم بازرس بتل بازرس بتل به آرامی شروع به صحبت کرد و گفت: «قبل از هر چیز باید بگویم که در رابطه با قتل شیطانا، تا این لحظه که در خدمت شما هستم، هیچ نکته مثبتی که بتواند کوچکترین کمکی بکند دستگیرم نشده و کمترین پیشرفتی نداشته ام. کلیه مدارک و کاغذهای خصوصی شیطانا را با دقت هر چه تمام تر مورد مطالعه قرار داده و متاسفانه به هیچ موردی که بتواند نوری به این تاریکی بتابد بر نخورده ام. و اما در مورد چهار نفری که در مظان اتهام هستند. مامورین من مثل سایه آنها را تعقیب کرده و می کنند و تمام کارها، حرکات و رفت و آمدهای آنها نیز ثانیه به ثانیه ثبت و ضبط شده است، ولی در این مورد هم صفر. چهار صفر گنده. البته بدیهی است که
جز این انتظار دیگری هم نمی رفت. و حالا رسیده ام به حرف همیشگی مسیو پوارو که ریشه ماجرا را باید در گذشته جستجو کرد و پی برد به اینکه چه عامل و یا عواملی باعث تحریک شیطانا شده و او را وادار به برپا کردن مهمانی نمود که منجر به قتل خودش شد و یا به عبارت دیگر آگاهی از اینکه، این دقیقا چه جنایتی بوده که شیطانا را تا این حد تحت تاثیر قرار داده (البته این احتمال هم وجود دارد که شیطانا صرفا برای خودنمائی پیش مسیو پوارو، جنایتی موهوم را از خودش ساخته و پرداخته و تحویل مسیو پوارو داده است و یا اینکه کدام یک از این چهار نفر مسئول این جنایت و یا در آن سهیم بوده است؟ تنها با امید داشتن این اطلاعات و پاسخ این مجهولات است که می توان به حل این معما امیدوار بود.»
خوب، تا به حال به نتیجه ای رسیده اید؟» | راستش در مورد یکی از این چهار نفر چیزهائی دستگیرم شده.» کدام یک؟»
شده.)) «دکتر رابرتز»
بازرس بتل سرش را با قاطعیت تکان داد و گفت: «نه، نه، به خدا این طور نیست، اتفاقا برعکس، چون وضعیت طوری است که خود من قویة معتقدم که همه باید دست هایمان را رو کرده و به هم نشان دهیم. تنها با این کار و
تبادل نظر است که احتمالا می توانیم به راه حل مناسبی دسترسی پیدا کنیم.»
ولی خانم الیور، صندلیش را قدری جلوتر آورد و با اصرار زیادی گفت: «خواهش می کنم بازرس بتل بازرس بتل به آرامی شروع به صحبت کرد و گفت: «قبل از هر چیز باید بگویم که در رابطه با قتل شیطانا، تا این لحظه که در خدمت شما هستم، هیچ نکته مثبتی که بتواند کوچکترین کمکی بکند دستگیرم نشده و کمترین پیشرفتی نداشته ام. کلیه مدارک و کاغذهای خصوصی شیطانا را با دقت هر چه تمام تر مورد مطالعه قرار داده و متاسفانه به هیچ موردی که بتواند نوری به این تاریکی بتابد بر نخورده ام. و اما در مورد چهار نفری که در مظان اتهام هستند. مامورین من مثل سایه آنها را تعقیب کرده و می کنند و تمام کارها، حرکات و رفت و آمدهای آنها نیز ثانیه به ثانیه ثبت و ضبط شده است، ولی در این مورد هم صفر. چهار صفر گنده. البته بدیهی است که
جز این انتظار دیگری هم نمی رفت. و حالا رسیده ام به حرف همیشگی مسیو پوارو که ریشه ماجرا را باید در گذشته جستجو کرد و پی برد به اینکه چه عامل و یا عواملی باعث تحریک شیطانا شده و او را وادار به برپا کردن مهمانی نمود که منجر به قتل خودش شد و یا به عبارت دیگر آگاهی از اینکه، این دقیقا چه جنایتی بوده که شیطانا را تا این حد تحت تاثیر قرار داده (البته این احتمال هم وجود دارد که شیطانا صرفا برای خودنمائی پیش مسیو پوارو، جنایتی موهوم را از خودش ساخته و پرداخته و تحویل مسیو پوارو داده است و یا اینکه کدام یک از این چهار نفر مسئول این جنایت و یا در آن سهیم بوده است؟ تنها با امید داشتن این اطلاعات و پاسخ این مجهولات است که می توان به حل این معما امیدوار بود.»
خوب، تا به حال به نتیجه ای رسیده اید؟» | راستش در مورد یکی از این چهار نفر چیزهائی دستگیرم شده.» کدام یک؟»
شده.)) «دکتر رابرتز»