«من شخصا با نظر بازرس بتل کاملا موافق هستم. اقدام به چنین اعمالی هیچ تفاوتی با جنایت ندارد و همان طور که همه می دانند، من به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی جنایت را تائید نمی کنم.»
در اینجا خانم الیور پرید وسط صحبت و گفت: «واقعا که، آنقدر راحت و بی خیال راجع به جنایت صحبت
می کنید که انگار در مورد موضوع های پیش پا افتاده ای مثل شکار روباه و یا شکار پرندگان حرف می زنید که با پر آنها برای خانم ها کلاه درست می کنند. خوب ببینم، همین خود شماها آیا جدا فکر نمی کنید آدم هائی هستند که هر چه زودتر کشته شوند و از بین بروند به نفع اجتماع خواهد بود؟»
پوارو در جواب گفت: «بله، آدم هائی هستند که این کار را می کنند.»
خوب پس چی؟»
مثل اینکه متوجه منظورم نشدید خانم الیور. برای من شخصیت قربانی مطرح نیست، به عبارت دیگر برای من مهم نیست که کی به قتل رسیده و یا می رسد. برای من کاراکتر و ماهیت قاتل و کسی که مرتکب جنایت
می شود مهم است.» |
خوب، پس بفرمائید که راجع به جنگ چه نظری دارید؟ »
در جنگ صورت مساله کاملا فرق می کند و حل آن هم همین طور. در جنگ، کسی، کسی را مورد قضاوت قرار نمی دهد و او را محکوم نمی کند و اتفاقا همین مورد است که خطر جنگ را بالقوه و به مراتب بیشتر می نماید. در جنگ صرفا منافع شخصی مطرح است و بس، دیگر هیچ. و فقط همین مورد است که مورد نظر قرار می گیرد و این طرز فکر واقعا خطرناک در نهایت منجر به آن می شود که هر شخصی در چهار چوب افکار خودش به این نتیجه مخرب و غیر منطقی برسد که کی باید زنده بماند و کی باید از بین برود. همین طرز فکر است که هر انسانی را تبدیل به خطر ناک ترین ماشین آدم کشی می نماید. جانی و یا قاتل مغروری که با غرور و تفرعن هر چه بیشتر انسان دیگری را صرفا به خاطر منافع شخصی خود می کشد، نه به خاطر مرام، عقیده و یا به طور کلی ایدئولوژی که خود به آن اعتقاد دارد. بعدش هم به کار خود افتخار می کند و تازه توقع مدال لیاقت هم دارد!؟ و به نظر من سرمنشاء این قهقرا رفتن انسان ها و از بین رفتن ارزش های انسانی، هنگامی است که انسانها بخواهند از قدرت منطق و تشخیص که خداوند بزرگ به آنها اعطا کرده سوء استفاده نمایند.» در اینجا سرهنگ ریس از جای خود بلند شد و همین طور که به ساعت خود نگاه می کرد گفت:
در اینجا خانم الیور پرید وسط صحبت و گفت: «واقعا که، آنقدر راحت و بی خیال راجع به جنایت صحبت
می کنید که انگار در مورد موضوع های پیش پا افتاده ای مثل شکار روباه و یا شکار پرندگان حرف می زنید که با پر آنها برای خانم ها کلاه درست می کنند. خوب ببینم، همین خود شماها آیا جدا فکر نمی کنید آدم هائی هستند که هر چه زودتر کشته شوند و از بین بروند به نفع اجتماع خواهد بود؟»
پوارو در جواب گفت: «بله، آدم هائی هستند که این کار را می کنند.»
خوب پس چی؟»
مثل اینکه متوجه منظورم نشدید خانم الیور. برای من شخصیت قربانی مطرح نیست، به عبارت دیگر برای من مهم نیست که کی به قتل رسیده و یا می رسد. برای من کاراکتر و ماهیت قاتل و کسی که مرتکب جنایت
می شود مهم است.» |
خوب، پس بفرمائید که راجع به جنگ چه نظری دارید؟ »
در جنگ صورت مساله کاملا فرق می کند و حل آن هم همین طور. در جنگ، کسی، کسی را مورد قضاوت قرار نمی دهد و او را محکوم نمی کند و اتفاقا همین مورد است که خطر جنگ را بالقوه و به مراتب بیشتر می نماید. در جنگ صرفا منافع شخصی مطرح است و بس، دیگر هیچ. و فقط همین مورد است که مورد نظر قرار می گیرد و این طرز فکر واقعا خطرناک در نهایت منجر به آن می شود که هر شخصی در چهار چوب افکار خودش به این نتیجه مخرب و غیر منطقی برسد که کی باید زنده بماند و کی باید از بین برود. همین طرز فکر است که هر انسانی را تبدیل به خطر ناک ترین ماشین آدم کشی می نماید. جانی و یا قاتل مغروری که با غرور و تفرعن هر چه بیشتر انسان دیگری را صرفا به خاطر منافع شخصی خود می کشد، نه به خاطر مرام، عقیده و یا به طور کلی ایدئولوژی که خود به آن اعتقاد دارد. بعدش هم به کار خود افتخار می کند و تازه توقع مدال لیاقت هم دارد!؟ و به نظر من سرمنشاء این قهقرا رفتن انسان ها و از بین رفتن ارزش های انسانی، هنگامی است که انسانها بخواهند از قدرت منطق و تشخیص که خداوند بزرگ به آنها اعطا کرده سوء استفاده نمایند.» در اینجا سرهنگ ریس از جای خود بلند شد و همین طور که به ساعت خود نگاه می کرد گفت: