نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
است. که البته با توجه به اینکه شایعه ای بیش
نبوده و مهم تر از همه از طریق یک باربر اخراجی نیز بر سر زبان ها
افتاده بوده، کسی به آن توجهی نمی کند.»|
مثل این که کم کم داریم به جایی می رسیم.» ولی سرهنگ ریس سرش را به علامت نفی تکان داد و گفت:
ببین بتل، شما به من ماموریتی محول نمودید و من هم انجام دادم و حالا نیز آنچه که به نظر خودم پاره ای از حقایق بود خدمتتان عرض کردم. حالا دیگر این مربوط به خودتان است که چه نتیجه ای از حرف های من بگیرید. ولی اگر از من می پرسی، همان طور که قبلا گفتم من شخصا خیلی بعید می دانم که آدمی مثل سر گرد دسپارد، مرتکب جنایت کثیفی نظیر آنچه که آن شب در منزل شیطانا به وقوع پیوست، بشود. بتل از من قبول کنید که از آدم درست و استخوان داری مثل سرگرد دسپارد هرگز چنین اعمالی سر نخواهد زد.
منظورتان این است که قادر به چنین جنایاتی نیست، هان؟»
بله، قادر به چنین کاری که همه آن را جنایت می نامیم نیست. نخیر، به هیچ وجه.» به عبارت دیگر، منظور شما این است که گو اینکه سرگرد دسپارد اهل جنایت نیست، معهذا اگر خودش کسی را در دادگاه تک نفره اش مورد قضاوت قرار دهد سپس دلایل کافی برای محکومیت وی داشته باشد، خودش راسا قانون را به مورد اجرا گذارده و طرف را می کشد و نام آن را نیز اعدام قانونی می گذارد، بله؟ منظورتان این نیست؟»
بله، البته، همان طور که شما گفتید. در صورتی که دلایل کافی و منطقی داشته باشد.»
بازرس بتل سری تکان داد و در جواب اظهار داشت: «نه جانم، مخالفم، به هیچ وجه درست نیست. قانون و عدالت اجتماعی به هیچ کس اجازه نمی دهد که خودسرانه راجع به زندگی اشخاص دیگران تصمیم گرفته و تصمیم خود را نیز به مورد اجرا گذارد.» |
ولی بتل، چرا توجه نمی کنی، این کارها بارها شده و کماکان هم تکرار می شود.»
اشکال کار ما هم همین جاست که بله مرتبا تکرار می شود، در صورتی که باید برای همیشه متوقف و هرگز تکرار نشود. شما چه نظری دارید مسیو پوارو؟»

صفحه 169 از 281