خصوصی خیلی سخت گیر و جدی و به طور کلی در زمره آدم های به قول معروف شدیدا دیسیپلینی می باشد که معمولا برای هر کاری می بایست دلایل کافی و مستدل داشته باشند. جالب اینجاست که علیرغم این روحیه سخت گیر و پایبند اصول و دیسیپلین، به هر کجا که سفر کرده مورد علاقه مردمان آنجا بوده و همه از او به عنوان یک انسان، یک دوست و یاوری خوشنام یاد می کنند، به خصوص در آفریقا و مابین قبایل آفریقائی که معیار آنها از یک آدم خوب، آدمی است که دهانش همیشه بسته و بدون نظر قضاوت کند و به خاطر دارا بودن این صفات است که بدون استثناء همه او را به عنوان یک پو کا صاحب که مفهوم آن آدم بسیار عادل و شرافتمند می باشد، می شناسند. ضمنا بهتر است بدانید که در تیراندازی فوق العاده ماهر و شاید یکی از بهترین ها باشد. علاوه بر اینها خیلی خونسرد، دوراندیش و مهمتر از همه، قابل اطمینان.»
بازرس بتل که معلوم بود توجهی به این مسائل ندارد، اظهار داشت: «در سوابقی که اشاره کردید، هیچ موردی
از مرگ ناگهانی و غیر مترقبه نیز وجود داشت؟» |
((
دهد.))
راستش خود من هم در این مورد خیلی حساسیت داشتم بنابراین خیلی دقت کردم. مرگ ناگهانی که مورد نظر شما باشد وجود ندارد، فقط یک مورد است که آن هم بیش از پیش به اعتبار سرگرد دسپارد می افزاید. آن هم موقعی است که یکی از دوستانش مورد حمله شیر خشمگین و گرسنه ای قرار می گیرد و دسپارد او را از یک مرگ حتمی و وحشتناک نجات می دهد.» بازرس بتل آهی از روی نومیدی کشید و گفت: «بدبختانه من در وضعیتی قرار دارم که مواردی از مردی و مردانگی به هیچ وجه کمکی به من نمی نماید. من دنبال موارد مشخصی از نامردی و ناجوانمردی می باشم تا شاید بتوانم سرنخی به دست بیاورم!» |
«بتل، نمی دانستم تا این حد لجوج و یکدنده هستید. این طور که می بینم به هیچ چیزی توجهی ندارید و صرفا مترصد این هستید که به هر طریقی که شده به یک مورد از مرگ های ناگهانی مورد نظرتان برسید. البته، موردی هست که به نظر من، احتمالا کنجکاوی شما را تا حدودی ارضاء خواهد کرد. سرگرد دسپارد در یکی از سفرهایش به آمریکای جنوبی، پروفسور لاکسمن و همسرش را نیز همراهی می نموده. در این سفر، پروفسور لاکسمن به علت ابتلاء به مرض خاصی تب می کند و متعاقبا هم می میرد که بعدش هم در نقطه ای همان جا دفنش می کنند.
بله، تب... ولی بگذار مطلب جالب تری برایتان بگویم. یکی از باربرهای محلی که با آنها بوده و بعد هم به جرم دزدی اخراج می شود) شایع می کند که مرگ پرفسور در اثر تب نبوده بلکه با شلیک گلوله به قتل رسیده
بازرس بتل که معلوم بود توجهی به این مسائل ندارد، اظهار داشت: «در سوابقی که اشاره کردید، هیچ موردی
از مرگ ناگهانی و غیر مترقبه نیز وجود داشت؟» |
((
دهد.))
راستش خود من هم در این مورد خیلی حساسیت داشتم بنابراین خیلی دقت کردم. مرگ ناگهانی که مورد نظر شما باشد وجود ندارد، فقط یک مورد است که آن هم بیش از پیش به اعتبار سرگرد دسپارد می افزاید. آن هم موقعی است که یکی از دوستانش مورد حمله شیر خشمگین و گرسنه ای قرار می گیرد و دسپارد او را از یک مرگ حتمی و وحشتناک نجات می دهد.» بازرس بتل آهی از روی نومیدی کشید و گفت: «بدبختانه من در وضعیتی قرار دارم که مواردی از مردی و مردانگی به هیچ وجه کمکی به من نمی نماید. من دنبال موارد مشخصی از نامردی و ناجوانمردی می باشم تا شاید بتوانم سرنخی به دست بیاورم!» |
«بتل، نمی دانستم تا این حد لجوج و یکدنده هستید. این طور که می بینم به هیچ چیزی توجهی ندارید و صرفا مترصد این هستید که به هر طریقی که شده به یک مورد از مرگ های ناگهانی مورد نظرتان برسید. البته، موردی هست که به نظر من، احتمالا کنجکاوی شما را تا حدودی ارضاء خواهد کرد. سرگرد دسپارد در یکی از سفرهایش به آمریکای جنوبی، پروفسور لاکسمن و همسرش را نیز همراهی می نموده. در این سفر، پروفسور لاکسمن به علت ابتلاء به مرض خاصی تب می کند و متعاقبا هم می میرد که بعدش هم در نقطه ای همان جا دفنش می کنند.
بله، تب... ولی بگذار مطلب جالب تری برایتان بگویم. یکی از باربرهای محلی که با آنها بوده و بعد هم به جرم دزدی اخراج می شود) شایع می کند که مرگ پرفسور در اثر تب نبوده بلکه با شلیک گلوله به قتل رسیده