«نه، همین طور که تو خیابان هارلی قدم می زدم به او برخوردم.»
خوب چه شکلی بود، منظورم این است که چی پوشیده بود؟ »
نمی دانم، توجهی نکردم. راستش یک جوری به نظرم آمد، انگار هیچ شباهتی با آن خانم لوریمری که در منزل شیطانا دیدم نداشت.» |
یعنی هنوز هم معتقدی که قاتل همین خانم لوریمر می باشد؟»
آن لحظاتی به فکر فرو رفت و اندکی بعد در جواب گفت: «نمی دانم چه بگویم، اصلا بگذار از این موضوع بگذریم، فراموشش کن. می دانی که چقدر متنفرم راجع به این موضوع صحبت کنم.»
باشد عزیزم، هر طور که تو بخواهی. خوب حالا بگو بینم آقای وکیل چطور بود؟ لابد خیلی خشک و
رسمی.)
آن قدرها نه، ولی خیلی باهوش بود، تا حدودی حالت جهودها را داشت.»
این طور که تو می گوئی ظاهرا وکیل خوبی است، خدا کند این طور باشد. خوب راجع به سرگرد دسپارد حرف بزن؟»|
نمی دانی چقدر با لطف و با محبت است.»
آن، گوش هایت را باز کن و ببین چه می گویم، این بالا بدجوری به تو علاقمند شده. مثل اینکه باور نمی کنی، حاضرم شرط ببندم.)
رودا خواهش می کنم. دوباره این چرندیات را شروع نکن.» رودا با قاطعیت مشهودی گفت: «باشد، حالا می بینی.» و به دنبال این حرف شروع کرد به ترنم یکی از آهنگ های مورد علاقه خود و همین طور که شعرش را می خواند پیش خود فکر می کرد و با خود می گفت: از حرکات و رفتار سرگرد دسپارد کاملا معلوم است که شدیدة عاشق و دلباخته آن شده. خوب، همهی مردها یک روزی عاشق می شوند، آن هم که چیزی کم ندارد، هر مردی می تواند عاشقق بشود. البته یک خورده زیادی حساس و زود رنج است، آن هم یواش یواش درست می شود، اغلب دخترها اولش این طوری هستند. ولی خوب اشکال کار اینجاست که مطمئنا سرگرد دسپارد به مسافرت هائی که می رود، نخواهد رفت، چون از دیدن طناب سیاه پاهایش به لرزه می افتد، چه برسد به این که
خوب چه شکلی بود، منظورم این است که چی پوشیده بود؟ »
نمی دانم، توجهی نکردم. راستش یک جوری به نظرم آمد، انگار هیچ شباهتی با آن خانم لوریمری که در منزل شیطانا دیدم نداشت.» |
یعنی هنوز هم معتقدی که قاتل همین خانم لوریمر می باشد؟»
آن لحظاتی به فکر فرو رفت و اندکی بعد در جواب گفت: «نمی دانم چه بگویم، اصلا بگذار از این موضوع بگذریم، فراموشش کن. می دانی که چقدر متنفرم راجع به این موضوع صحبت کنم.»
باشد عزیزم، هر طور که تو بخواهی. خوب حالا بگو بینم آقای وکیل چطور بود؟ لابد خیلی خشک و
رسمی.)
آن قدرها نه، ولی خیلی باهوش بود، تا حدودی حالت جهودها را داشت.»
این طور که تو می گوئی ظاهرا وکیل خوبی است، خدا کند این طور باشد. خوب راجع به سرگرد دسپارد حرف بزن؟»|
نمی دانی چقدر با لطف و با محبت است.»
آن، گوش هایت را باز کن و ببین چه می گویم، این بالا بدجوری به تو علاقمند شده. مثل اینکه باور نمی کنی، حاضرم شرط ببندم.)
رودا خواهش می کنم. دوباره این چرندیات را شروع نکن.» رودا با قاطعیت مشهودی گفت: «باشد، حالا می بینی.» و به دنبال این حرف شروع کرد به ترنم یکی از آهنگ های مورد علاقه خود و همین طور که شعرش را می خواند پیش خود فکر می کرد و با خود می گفت: از حرکات و رفتار سرگرد دسپارد کاملا معلوم است که شدیدة عاشق و دلباخته آن شده. خوب، همهی مردها یک روزی عاشق می شوند، آن هم که چیزی کم ندارد، هر مردی می تواند عاشقق بشود. البته یک خورده زیادی حساس و زود رنج است، آن هم یواش یواش درست می شود، اغلب دخترها اولش این طوری هستند. ولی خوب اشکال کار اینجاست که مطمئنا سرگرد دسپارد به مسافرت هائی که می رود، نخواهد رفت، چون از دیدن طناب سیاه پاهایش به لرزه می افتد، چه برسد به این که