نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
نه، هیچ وقت نیامد. اگر چیزی بین آنها بود که حتما بعدش با خانم کرادا کی ازدواج می کرد، اینطور نیست؟ ولی به هیچ وجه آدم احمقی نبود و خانم کرادا را هم خیلی خوب می شناخت. خانم کراداکی چند بار به مطب دکتر تلفن کرد، ولی نمیدانم چرا همیشه دکتر در مطبش نبود، برای همین تصمیم گرفت که خانه را بفروشد. با همه ی ما حساب تسویه کرد، منزل را فروخت و بعدش هم رفت به مصر.»
او در طول این مدت هیچ یک از شماها دکتر رابرتز را دیگر ندید؟»
ما که نه، ولی
خانم چرا. چون یک بار رفت پیش دکتر رابرتز که آمپول ضد حصبه بزند. اگر از من می پرسی
ده)
دکتر همان روز حرف هایش را با خانم کراداک زده و گفته که رابطه شان صرفا رابطهی بیمار و پزشکی بوده، چون بعد آن خانم کرادا کی دیگر به دکتر رابرتز تلفن نزد و با روحیه ای شاد کلی لباس شیک خرید و به مسافرت خارج از کشور رفت. لباس هایش هم تماما نازک و تابستانی بود، ولی می گفت که در مصر همیشه هوا گرم و آفتابی است.» |
((.
بله، درست است. لابد می دانید که خانم کرادان در مصر فوت کرد.»
نه، نمی دانستم، عجب، که اینطور. پس از آنچه فکر می کردم بدشانس تر بود.»

صفحه 151 از 281