شکایت می کنم و کاری می کنم که جواز پزشکی دکتر رابرتز لغو شود. خلاصه تمام مدت داد و فریادها روی این حرف ها می چرخید.»
گروهبان او کانور هم گفت: «بله، درست است. در چنین مواقعی معمولا اول به نظام پزشکی شکایت می کنند.» «بله، ولی وقتی این حرف را زد خانم کراداکی حالش خیلی بد شد و گفت که او هیچ وقت به فکر همسرش نبوده و نخواهد بود، و اگر هم بمیرد فرقی برای وی نخواهد داشت. حال اینکه در تمام این مدت دکتر رابرتز مثل یک فرشته ی نجات همیشه بالای سر او بوده و به او رسیدگی کرده است. بعد از این حرف بود که دکتر رابرتز دست ارباب را گرفت و خواهش کرد که با او به اتاق مجاور بروند و در این اتاق بود که دکتر رابرتز رو به ارباب کرد و با لحن آرامی گفت آخر مرد حسابی، چرا متوجه نیستی، خانم شما تحت تاثیر جنون آنی هر چه به مغزش آمد به زبان نیز جاری کرد. حالا که کار به اینجا رسیده، بگذارید من هم حرفهای خودم را بزنم. حقیقتش را بخواهید، مدت هاست که تصمیم دارم با این مریض و این خانه خداحافظی کنم و هیچ کاری هم با آن نداشته باشم. شما هنوز نمی دانید که در این مدت چقدر رنج کشیده ام. مطمئن باشید اگر مسئله ی وجدان حرفهای مطرح نبود، مدت ها پیش خودم را خلاص می کردم. حرفهای دیگری هم گفته شد که دقیقا به خاطر نمی آورم و در آخر با همان لحن آرامی که داشت اضافه کرد آقای کراداکی، شما دیر تان شده و باید سر موقع در دفتر تان باشید. خواهش می کنم راجع به حرف هایی که خدمتتان زدم حتما فکر کنید. بعد رفتن شما، من هم دستانم را می شویم و می روم سراغ مریض بعدی. باز هم به شما اطمینان می دهم که حرف های خانمتان صرفا ناشی از تصورات غلط و موهوم است. ارباب حرفی نزد، فقط گفت دیگر عقلم به جائی قد نمیدهد و از آن اتاق بیرون آمد. دکتر رابرتز خیلی سرحال و سرزنده بود، همین طور سوت می زد و دست هایش را با آب گرمی که در اتاق گذاشته بودم می شست. لحظاتی بعد از اتاق بیرون آمد و مرا که دید، مثل همیشه با همان حالت شاد و سرحالی که داشت با من احوال پرسی کرد و متعاقبا از پله ها پایین آمد و از منزل خارج شد. حالا متوجه شدی، دکتر رابرتز تقصیری ندارد، هر چی هست زیر سر خود خانم کراداک بوده.» |
و بعد این ماجرا بود که آقای کراداک سیاه زخم گرفت و مرد؟» |
بله، خانم کرادا ک انصافا خیلی خوب ازش پرستاری کی ول نا.
ی خوب ازش پرستاری کرد، ولی فایده ای نداشت و مرد. اما چه دسته گل های
قشنگی سر خاک آوردند.»
خوب، بعد چی شد؟ منظورم اینست که دکتر رابرتز باز هم به منزل کراداکی ها می آمد؟»
گروهبان او کانور هم گفت: «بله، درست است. در چنین مواقعی معمولا اول به نظام پزشکی شکایت می کنند.» «بله، ولی وقتی این حرف را زد خانم کراداکی حالش خیلی بد شد و گفت که او هیچ وقت به فکر همسرش نبوده و نخواهد بود، و اگر هم بمیرد فرقی برای وی نخواهد داشت. حال اینکه در تمام این مدت دکتر رابرتز مثل یک فرشته ی نجات همیشه بالای سر او بوده و به او رسیدگی کرده است. بعد از این حرف بود که دکتر رابرتز دست ارباب را گرفت و خواهش کرد که با او به اتاق مجاور بروند و در این اتاق بود که دکتر رابرتز رو به ارباب کرد و با لحن آرامی گفت آخر مرد حسابی، چرا متوجه نیستی، خانم شما تحت تاثیر جنون آنی هر چه به مغزش آمد به زبان نیز جاری کرد. حالا که کار به اینجا رسیده، بگذارید من هم حرفهای خودم را بزنم. حقیقتش را بخواهید، مدت هاست که تصمیم دارم با این مریض و این خانه خداحافظی کنم و هیچ کاری هم با آن نداشته باشم. شما هنوز نمی دانید که در این مدت چقدر رنج کشیده ام. مطمئن باشید اگر مسئله ی وجدان حرفهای مطرح نبود، مدت ها پیش خودم را خلاص می کردم. حرفهای دیگری هم گفته شد که دقیقا به خاطر نمی آورم و در آخر با همان لحن آرامی که داشت اضافه کرد آقای کراداکی، شما دیر تان شده و باید سر موقع در دفتر تان باشید. خواهش می کنم راجع به حرف هایی که خدمتتان زدم حتما فکر کنید. بعد رفتن شما، من هم دستانم را می شویم و می روم سراغ مریض بعدی. باز هم به شما اطمینان می دهم که حرف های خانمتان صرفا ناشی از تصورات غلط و موهوم است. ارباب حرفی نزد، فقط گفت دیگر عقلم به جائی قد نمیدهد و از آن اتاق بیرون آمد. دکتر رابرتز خیلی سرحال و سرزنده بود، همین طور سوت می زد و دست هایش را با آب گرمی که در اتاق گذاشته بودم می شست. لحظاتی بعد از اتاق بیرون آمد و مرا که دید، مثل همیشه با همان حالت شاد و سرحالی که داشت با من احوال پرسی کرد و متعاقبا از پله ها پایین آمد و از منزل خارج شد. حالا متوجه شدی، دکتر رابرتز تقصیری ندارد، هر چی هست زیر سر خود خانم کراداک بوده.» |
و بعد این ماجرا بود که آقای کراداک سیاه زخم گرفت و مرد؟» |
بله، خانم کرادا ک انصافا خیلی خوب ازش پرستاری کی ول نا.
ی خوب ازش پرستاری کرد، ولی فایده ای نداشت و مرد. اما چه دسته گل های
قشنگی سر خاک آوردند.»
خوب، بعد چی شد؟ منظورم اینست که دکتر رابرتز باز هم به منزل کراداکی ها می آمد؟»