شود.» به دنبال جمله ی آخر از حرف زدن باز ایستاد، ولی سرگرد دسپارد با حالتی بی صبرانه به او مهلت نداد و قبل از اینکه پوارو مجددا شروع به حرف زدن نماید، گفت: «واقعا که آدم سر در نمی آورد، آخر چطور ممکن است یک آدم پست و کثیفی که بیشتر به یک دلقک شباهت داشت تا به آدم عادی، زنها آن قدر از او وحشت داشته باشند. ضمن اینکه هیچ چیز ترسناکی هم در حرکات، رفتار و قیافه اش هم وجود نداشت. جدا که مسخره
است.))
در اینجا ناگهان از جا برخاست و گفت: «ای بابا، آن قدر غرق صحبت شدم که حواسم پرت شد و از ایستگاهی که می بایست پیاده می شدم گذشتم. باز هم دیر نشده، خوب فعلا خداحافظ مسیو پوارو، حتما سری به من بزنید، ضمنا وقتی که پیاده شدم، سایه ای را که مرا تعقیب می کند خواهد دید.»
و به دنبال این حرف به طبقهی پائین رفت و شاگرد راننده زنگ اتوبوس را به صدا در آورد، ولی قبل از اینکه اتوبوس توقف کند، زنگ دومی هم مجددا نواخته شد. |
هرکول پوارو که از طبقه ی بالای اتوبوس، خیابان را زیر نظر داشت، متوجه سرگرد دسپارد شد که با گام های بلند در پیاده رو قدم می زند. فرصتی برای مشاهده ی شخصی که او را تعقیب می کرد نداشت، چون مورد
جالب تری او را به خود مشغول کرده بود و همچنان که نگاه می کرد پیش خود زمزمه کنان گفت: «عجب، که منظور ایشان شخص بخصوصی نبود، این یکی را دیگر نخوانده بودم.»
است.))
در اینجا ناگهان از جا برخاست و گفت: «ای بابا، آن قدر غرق صحبت شدم که حواسم پرت شد و از ایستگاهی که می بایست پیاده می شدم گذشتم. باز هم دیر نشده، خوب فعلا خداحافظ مسیو پوارو، حتما سری به من بزنید، ضمنا وقتی که پیاده شدم، سایه ای را که مرا تعقیب می کند خواهد دید.»
و به دنبال این حرف به طبقهی پائین رفت و شاگرد راننده زنگ اتوبوس را به صدا در آورد، ولی قبل از اینکه اتوبوس توقف کند، زنگ دومی هم مجددا نواخته شد. |
هرکول پوارو که از طبقه ی بالای اتوبوس، خیابان را زیر نظر داشت، متوجه سرگرد دسپارد شد که با گام های بلند در پیاده رو قدم می زند. فرصتی برای مشاهده ی شخصی که او را تعقیب می کرد نداشت، چون مورد
جالب تری او را به خود مشغول کرده بود و همچنان که نگاه می کرد پیش خود زمزمه کنان گفت: «عجب، که منظور ایشان شخص بخصوصی نبود، این یکی را دیگر نخوانده بودم.»