نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
خود را فراموش کرده و احساس کنند کسی هستند. و خوب بدیهی است که هدف آنها همیشه خانم ها خواهند بود، چون با مردها مطمئنا موفقیتی نخواهند داشت. ضمن اینکه خانم ها اصولا دارای روحیه ی ظریف و لطیفی هستند و کافی است که شیطانا با ایما و اشاره به خانمی حالی می کرده که مثلا از فلان راز وی با خبر می باشد. بدون شک آن خانم وحشت زده می شده و تحت تاثیر این ترس و وحشت ناگهانی، بی اختیار مطالب دیگری را
که شیطانا کوچکترین اطلاعی از آنها نداشته و به وی می گفته. دقیقا همان چیزهائی که شیطانا به دنبالش بوده و لذا دیری نمی پائید که عنان سرنوشت این زن بدبخت را در دست های خود می گرفت و متعاقبا با آن حالت اهریمنی همیشگی بادی به غبغب می انداخت و به خود می گفت منم، منم شیطانای بزرگ که همه چیز را میداند. به راستی که هر چه فکر می کنم می بینم شیطانا به هیچ وجه یک انسان نبود، بلکه یک حیوان بود، آن هم حیوانی کثیف.» |
پوارو که به دقت به حرف های دسپارد گوش میداد، لحظه ای مکث کرد و گفت: «با این حساب، شما فکر می کنید که شیطانا باعث ترس و وحشت خانم مردیت شده بود؟» |
سرگرد دسپارد با چهره ای که نشان می داد از این حرف پوارو خیلی متعجب شده به پوارو خیره شد و گفت: خانم مردیث؟ آن مردیث را می گوئید؟ من اصلا منظورم ایشان نبود، چون آن مردیث از آن خانم هائی است که شیطانا و امثالهم هرگز نمی توانند باعث ترس و وحشتشان بشوند.»
معذرت میخواهم، پس لابد منظورتان خانم لوریمر بود؟» «نه، نه، نه، منظور مرا خیلی بد فهمیدید. من اصلا راجع به شخص بخصوص صحبت نمی کردم. خانم لوریمر؟ چه زنی! به نظر من ترساندن خانم لوریمر کار هر کسی نیست، ضمن اینکه اصولا از آن تیپ زن هائی است که محال است در زندگیشان رمز و راز ناراحت کننده ای وجود داشته باشد. نه، من همینطوری صحبت می کردم و
شخص بخصوصی مورد نظرم نبود.» |
لابد برای اینکه منظور تان را به روش خودتان شرح داده باشید؟»
دقیقا
و به دنبال آن، پوارو با لحن آرامی شروع به حرف زدن نمود و گفت: «علی رغم این حرف ها، به نظر می رسد که شیطانا، کسی که شما به عنوان آدم کثیفی از او نام می برید، شناخت کاملی از خانم ها داشته و می دانسته که دقیقا چطور و چگونه به آنها نزدیک شود. با همین شیوه بوده که می توانسته به راحتی از اسرار نهانی آنها باخبر

صفحه 144 از 281