«عجب، که اینطور، خوب ممکنه بفرمائید چه بازی بود؟»
بازی کثیفی که با مردم می کرد. با اسرار و رمز و راز مردم بازی می کرد.» حالا بفرمائید بینم که آیا شما مطمئنید یا اینکه فقط حدس می زنید؟» خون تمام چهرهی سرگرد دسپارد را فرا گرفت و گفت: «همان طور که قبلا هم خدمتان عرض کردم، آدم یا نباید حرفی بزند و یا اگر هم که زد، باید سر حرفش بایستد و از موضع خود دفاع کند. این اخلاق من است و هرگز هم از آن دست نخواهم کشید. در این مورد بخصوص هم باید عرض کنم که بله، اطمینان دارم، چون میدانم و می دانم که راست میدانم، ولی از طرف دیگر چون این اطلاعات به صورتی کاملا خصوصی و محرمانه در اختیار من گذاشته شده است، آنقدر شعور دارم که بدانم به هیچ عنوان نباید منبع اطلاعاتی خود را افشا نموده و یا با توضیحاتی راجع به چند و چون آن، ناخواسته این راز را برملا کنم.»
بله، فهمیدم، منظورتان اینست که پای زن و یا زنانی در بین است؟»
بله، شیطانا سگ
کثیفی بود و به همین جهت همیشه ترجیح می داد که قربانیان خود را از میان زنان انتخاب
کند.» |
یعنی شما واقعا فکر می کنید که شیطانا حق السکوت بگیر بود؟ چون در این صورت معما خیلی جالب تر
می شود.»
دسپارد سرش را به علامت نفی تکان داد و گفت: «نه، نه، شما منظور مرا بد تعبیر کردید، بله، درست است که شیطانا حق السکوت بگیر بود، ولی نه از نوع معمولی و شناخته شده. شیطانا دنبال پول نبود، چون بشخصه ثروت زیادی داشت. او یک حق السکوت بگیر... چطور بگویم، حق السکوت بگیر عرفانی بود، البته اگر چنین چیزی
وجود داشته باشد.» |
(( هجد
خوب، اگر دنبال پول نبود پس چی گیرش می آمد؟»
هیچی، صرفا لذت خاصی از این کار کثیفش می برد. نمی دانم متوجه منظورم شده اید یا نه، چون بهتر از این نمی توانم شرح دهم. شیطانا از اینکه میدید مردم با مشاهده ی او به خود می لرزند و از شدت ترس و وحشت از حال می روند، لذت عجیب و غریبی به وی دست میداد و شدیدا هیجان زده می شد. به نظر من، تمام آدم های ضعیف و پست فطرتی که بوئی از مردی و مردانگی نبرده و حشره وار زندگی می کنند، دارای چنین روحیه ی منحرفی هستند و منظور اصلی آنها از این کار کثیف اینست که برای لحظه ای هم که شده حالت حشره وار
بازی کثیفی که با مردم می کرد. با اسرار و رمز و راز مردم بازی می کرد.» حالا بفرمائید بینم که آیا شما مطمئنید یا اینکه فقط حدس می زنید؟» خون تمام چهرهی سرگرد دسپارد را فرا گرفت و گفت: «همان طور که قبلا هم خدمتان عرض کردم، آدم یا نباید حرفی بزند و یا اگر هم که زد، باید سر حرفش بایستد و از موضع خود دفاع کند. این اخلاق من است و هرگز هم از آن دست نخواهم کشید. در این مورد بخصوص هم باید عرض کنم که بله، اطمینان دارم، چون میدانم و می دانم که راست میدانم، ولی از طرف دیگر چون این اطلاعات به صورتی کاملا خصوصی و محرمانه در اختیار من گذاشته شده است، آنقدر شعور دارم که بدانم به هیچ عنوان نباید منبع اطلاعاتی خود را افشا نموده و یا با توضیحاتی راجع به چند و چون آن، ناخواسته این راز را برملا کنم.»
بله، فهمیدم، منظورتان اینست که پای زن و یا زنانی در بین است؟»
بله، شیطانا سگ
کثیفی بود و به همین جهت همیشه ترجیح می داد که قربانیان خود را از میان زنان انتخاب
کند.» |
یعنی شما واقعا فکر می کنید که شیطانا حق السکوت بگیر بود؟ چون در این صورت معما خیلی جالب تر
می شود.»
دسپارد سرش را به علامت نفی تکان داد و گفت: «نه، نه، شما منظور مرا بد تعبیر کردید، بله، درست است که شیطانا حق السکوت بگیر بود، ولی نه از نوع معمولی و شناخته شده. شیطانا دنبال پول نبود، چون بشخصه ثروت زیادی داشت. او یک حق السکوت بگیر... چطور بگویم، حق السکوت بگیر عرفانی بود، البته اگر چنین چیزی
وجود داشته باشد.» |
(( هجد
خوب، اگر دنبال پول نبود پس چی گیرش می آمد؟»
هیچی، صرفا لذت خاصی از این کار کثیفش می برد. نمی دانم متوجه منظورم شده اید یا نه، چون بهتر از این نمی توانم شرح دهم. شیطانا از اینکه میدید مردم با مشاهده ی او به خود می لرزند و از شدت ترس و وحشت از حال می روند، لذت عجیب و غریبی به وی دست میداد و شدیدا هیجان زده می شد. به نظر من، تمام آدم های ضعیف و پست فطرتی که بوئی از مردی و مردانگی نبرده و حشره وار زندگی می کنند، دارای چنین روحیه ی منحرفی هستند و منظور اصلی آنها از این کار کثیف اینست که برای لحظه ای هم که شده حالت حشره وار