این طرفها گیر می آید. به اضافهی چند تا مجسمه ی کوچک ساخت مالایا. بله، فقط همین ها بود، متاسفم که کمک بیشتری نمی توانم بکنم.» پوارو که تا حدود زیادی نومید به نظر می آمد در جواب گفت: «مهم نیست، اشکالی ندارد.» لحظه ای مکث کرد و متعاقبا در ادامه ی سخنانش گفت: «خانم لوریمر را که حتما به خاطر دارید. به نظر من این خانم دارای قوی ترین حافظه در مورد بازی بریج می باشد. شما نمی دانید با چه دقتی تمام دست ها را به خاطر داشت و با چه دقتی آنها را برای من تعریف و تشریح کرد.» |
وامه
دسپارد شانه هایش را به علامت بی اعتنائی بالا انداخت و اظهار داشت: «بله، بعضی از خانم ها اینطوری هستند. خوب، این هم بیشتر به خاطر اینست که شب و روز کاری جز بازی بریج ندارند.»
یعنی می فرمائید شما هیچ یک از دست ها را به خاطر نمی آورید؟» | سرگرد دسپارد سری تکان داد و در جواب گفت: «چرا، یکی دو دست را به خاطر دارم. یکی وقتی بود که با ورق های خشتی که داشتم، می توانستم دست را برم، ولی دکتر رابرتز با بلوف مرا جا زد که در نهایت باخت، ولی ما نمی باید می ترسیدیم و بازی را دویل می کردیم. راستش بد آوردیم. یک مورد دیگر هم بازی آزاد بود، کارت بخصوصی اعلام نشده بود، که البته در چنین مواقعی بازی خیلی حساس می شود و آدم باید حساب همه کارت ها را دقیق داشته باشد. به هر حال ما باختیم و چند امتیازی را هم از دست دادیم، ولی باز هم جای شکرش باقی بود، چون قاعدتا می بایست امتیازات خیلی بیشتری را از دست می دادیم.» |
ببینم، شما زیاد بریج بازی می کنید سرگرد دسپارد؟»
انه، گو اینکه بریج بازی بسیار مهیج و شیرینی است، مع الوصف دوست ندارم زیاد بازی کنم.»
مثل اینکه به پوکر بیشتر علاقمندید؟»
بله، شخصا به پوکر علاقه ی زیادی دارم. پوکر یک بازی نیست، یک قمار است.» پوارو لحظاتی در فکر فرو رفت و متعاقبا با حالتی متفکرانه سوال کرد: «من شخصا فکر می کنم که آقای شیطانا اهل هیچ بازی ای نبود. منظورم بازی هائی است که با ورق انجام می شود.» |
سرگرد دسپارد بلافاصله در جواب گفت: «شیطانا فقط به یک بازی علاقمند بود و همیشه هم آن را بازی می کرد.»
وامه
دسپارد شانه هایش را به علامت بی اعتنائی بالا انداخت و اظهار داشت: «بله، بعضی از خانم ها اینطوری هستند. خوب، این هم بیشتر به خاطر اینست که شب و روز کاری جز بازی بریج ندارند.»
یعنی می فرمائید شما هیچ یک از دست ها را به خاطر نمی آورید؟» | سرگرد دسپارد سری تکان داد و در جواب گفت: «چرا، یکی دو دست را به خاطر دارم. یکی وقتی بود که با ورق های خشتی که داشتم، می توانستم دست را برم، ولی دکتر رابرتز با بلوف مرا جا زد که در نهایت باخت، ولی ما نمی باید می ترسیدیم و بازی را دویل می کردیم. راستش بد آوردیم. یک مورد دیگر هم بازی آزاد بود، کارت بخصوصی اعلام نشده بود، که البته در چنین مواقعی بازی خیلی حساس می شود و آدم باید حساب همه کارت ها را دقیق داشته باشد. به هر حال ما باختیم و چند امتیازی را هم از دست دادیم، ولی باز هم جای شکرش باقی بود، چون قاعدتا می بایست امتیازات خیلی بیشتری را از دست می دادیم.» |
ببینم، شما زیاد بریج بازی می کنید سرگرد دسپارد؟»
انه، گو اینکه بریج بازی بسیار مهیج و شیرینی است، مع الوصف دوست ندارم زیاد بازی کنم.»
مثل اینکه به پوکر بیشتر علاقمندید؟»
بله، شخصا به پوکر علاقه ی زیادی دارم. پوکر یک بازی نیست، یک قمار است.» پوارو لحظاتی در فکر فرو رفت و متعاقبا با حالتی متفکرانه سوال کرد: «من شخصا فکر می کنم که آقای شیطانا اهل هیچ بازی ای نبود. منظورم بازی هائی است که با ورق انجام می شود.» |
سرگرد دسپارد بلافاصله در جواب گفت: «شیطانا فقط به یک بازی علاقمند بود و همیشه هم آن را بازی می کرد.»