آن هم روی صندلی راحتی خود فرو رفت و آهی کشید و گفت: «آره، حق با توست، راستی که چقدر راحت بود و آسان هم تمام شد، مرا بگو که چقدر ترسیده و خودم را باخته بودم، پیش خودم می گفتم مگر من می توانم حریف بازرس بتل بشوم، مرا له و لورده می کند و می رود، درست مثل همان نمایشی که اخیرا با هم دیدیم.» رودا مجددا به سخن در آمد و گفت: «نه بابا، بیچاره خیلی هم آرام و منطقی بود، آدم با تجربه ای مثل بازرس بتل مطمئنا می فهمد که تو و یا دخترهائی مثل تو و تیپ تو که نمی توانند جنایت کار باشند.» رودا در اینجا لحظه ای مکث کرد و مجددا در ادامه سخنانش گفت: «راستی، آن، چرا راجع به کرافت ویز و اینکه مدتی آنجا بودی حرفی نزدی؟ نکنه یادت رفته بود؟» |
آن با لحن بسیار آرامی در جواب گفت: «نه، فراموش نکرده بودم، ولی فکر کردم اهمیتی ندارد، من فقط چند ماهی آنجا بودم، و اگر هم الان سوال کنند، آنجا کسی نیست که مرا به خاطر داشته باشد. مع الوصف، اگر تو فکر می کنی که لازم است بگویم، می توانم همین الان با نامه موضوع را به اطلاع بتل برسانم، ولی اگر از خودم می پرسی، من مطمئنم که نیازی به گفتن این موضوع نیست و بهتره که فراموشش کنیم.»
باشد عزیزم، هر طور که خودت صلاح میدانی)
و به دنبال این حرف، رودا از جای خود بلند شد و رادیو را روشن کرد، صدای خشن و زمختی اعلام کرد : برنامه تاتر شب به نام عشق من، چرا دروغ می گویی در اینجا پایان می یابد.
آن با لحن بسیار آرامی در جواب گفت: «نه، فراموش نکرده بودم، ولی فکر کردم اهمیتی ندارد، من فقط چند ماهی آنجا بودم، و اگر هم الان سوال کنند، آنجا کسی نیست که مرا به خاطر داشته باشد. مع الوصف، اگر تو فکر می کنی که لازم است بگویم، می توانم همین الان با نامه موضوع را به اطلاع بتل برسانم، ولی اگر از خودم می پرسی، من مطمئنم که نیازی به گفتن این موضوع نیست و بهتره که فراموشش کنیم.»
باشد عزیزم، هر طور که خودت صلاح میدانی)
و به دنبال این حرف، رودا از جای خود بلند شد و رادیو را روشن کرد، صدای خشن و زمختی اعلام کرد : برنامه تاتر شب به نام عشق من، چرا دروغ می گویی در اینجا پایان می یابد.