نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
رودا نتوانست بیش از این خودش را نگاه دارد و گفت: «عمه من.)
بله، و راستش رودا این کار را برای من پیدا کرد، رودا گاه گاهی به ملافات عمه خانمش می آمد، کم کم با هم آشنا شدیم، و هر وقت که می آمد به هر دوی ما خیلی خوش میگذشت.»
پهلوی عمه خانم، منظور خانم دیرینگ است، چکار می کردید، ندیمه پرستار بودید؟» بله، یک چیزی تقریبا شبیه آن. بهتر است بگویم، کمک باغبان»
ولی وقتی که دید بازرس بتل خیلی متعجب شده است، توضیح داد: «آخر عمه امیلی عاشق و دیوانه باغبانی
بود، و آن هم تمام وقتش صرف این می شد که باغچه ها را وجین کند و نشاهای تازه بکارد.»
چطور شد که خانم دیرینگ را ترک کردید؟» |
راستش ناگهان سلامتیش رو به کاستی گذاشت و سرانجام موقعی رسید که نیاز مبرم به یک پرستار با تجربه و کار کشته داشت و از دست من هم بیش از این کاری ساخته نبود.» |
رودا مجددا توضیح داد و گفت: «عمه بیچاره سرطان داشت، و طفلکی وقتی مرضش عود کرد مرتبا نیاز به آرام بخش های قوی نظیر ترکیبات مرفین داشت که می بایست مرتبا به او تزریق می کردند، ضمن اینکه به مراقبت های ویژه پزشکی هم نیاز داشت که از عهده آن خارج بود.» |
خدا بیامرز خیلی به من محبت کرد و خیلی هم مرا دوست داشت، و از این که مجبور بودم از پیشش بروم واقعا ناراحت و متاثر بودم.)
رودا گفت: «در همین موقع پدرم تصمیم گرفت دوباره ازدواج کند. با زنی ازدواج کرد که به هیچ وجه مورد تایید من نبود و چون می دانستم که با هم آبمان در یک جوی نخواهد رفت از پدرم جدا شدم و تصمیم گرفتم مستقل زندگی کنم. ولی نه اینکه تنهای تنها، ترجیح می دادم که با یک دوست خوب، کسی که خوب مرا می شناسد زندگی کنم، و در این مورد کسی را بهتر از آن نداشتم و نمی شناختم، این بود که از ایشان خواهش کردم اسباب هایش را جمع کند و به من ملحق شود، و از آن به بعد همیشه با هم بودیم و همیشه هم خواهیم
بود.» |
خیلی خوب، به نظر من که بسیار کار خوبی کردید و تصمیم بجائی هم گرفتید، و حالا برای اینکه اشتباهی در تاریخ هائی که ذکر کردید رخ نداده باشد، فرمودید که مدت دو سال با خانواده الدون بودید، راستی تا یادم نرفته، آدرس فعلی خانواده الدون را می دانید، منظورم این است که اطلاع دارید که در حال حاضر کجا هستند.»

صفحه 131 از 281