«خیر، خودت هم نمی دانی که چه می گوئی رودا، حتی تو هم اگر بودی می ترسیدی و پس می نشستی.) به دنبال این حرف، لحن صحبتش عوض شد و با لبخند ملایم و دلنشینی به سخنان خود ادامه داد و گفت: «ولی واقعا که خیلی محبت کرد و این همه راه را تا اینجا آمد، سرگرد دسپارد را می گویم، آن هم برای دختری که قبلا فقط یک بار دیده بود.»
خوب معلومه جانم، مگر نمی بینی، عاشقت شده، مردها که بی دلیل از دختری خوششان نمی آید، چه فکر کردی؟ فکر می کنی اگر چشم هایت چپ بود و یا صورتت آبله ای، سراغت می آمد؟» |
یعنی منظورت این است که صرفا به خاطر عشق و علاقه به اینجا آمده بود، نه چیز دیگر؟» معلوم است، صددرصد، اگر خانم الیور را بگوئی، بله، قبول دارم، برای اینکه خانم الیور فقط راجع به این جنایت فکر می کند و بس» | آن بلافاصله در جواب گفت: «من که شخصا از این خانم الیور هیچ خوشم نمی آید، نمیدانم، به نظرم غیر عادی می آید، کارهایش مشکوک است و هنوز هم نمی دانم واقعا برای چه منظوری اینجا آمده بود.)
مگر نمی دانی؟ خانم الیور همیشه به همجنسان خودش مشکوک است. اگر راستش را بخواهی، فکر می کنم سرگرد دسپارد هم همین احساس را دارد.» ولی آن مردیث مثل این که به شخص مورد علاقه اش توهینی شده باشد با حرارت زیادی فریاد کشید و گفت: خواهش می کنم، با سرگرد دسپارد از این شوخی ها نکن!» و بلافاصله از این تغییر حالت خود شرمنده شد و در حالی که چهره اش سرخ شده بود به رودا خیره شد، و ناگهان دو نفری قهقه را سر دادند.
خوب معلومه جانم، مگر نمی بینی، عاشقت شده، مردها که بی دلیل از دختری خوششان نمی آید، چه فکر کردی؟ فکر می کنی اگر چشم هایت چپ بود و یا صورتت آبله ای، سراغت می آمد؟» |
یعنی منظورت این است که صرفا به خاطر عشق و علاقه به اینجا آمده بود، نه چیز دیگر؟» معلوم است، صددرصد، اگر خانم الیور را بگوئی، بله، قبول دارم، برای اینکه خانم الیور فقط راجع به این جنایت فکر می کند و بس» | آن بلافاصله در جواب گفت: «من که شخصا از این خانم الیور هیچ خوشم نمی آید، نمیدانم، به نظرم غیر عادی می آید، کارهایش مشکوک است و هنوز هم نمی دانم واقعا برای چه منظوری اینجا آمده بود.)
مگر نمی دانی؟ خانم الیور همیشه به همجنسان خودش مشکوک است. اگر راستش را بخواهی، فکر می کنم سرگرد دسپارد هم همین احساس را دارد.» ولی آن مردیث مثل این که به شخص مورد علاقه اش توهینی شده باشد با حرارت زیادی فریاد کشید و گفت: خواهش می کنم، با سرگرد دسپارد از این شوخی ها نکن!» و بلافاصله از این تغییر حالت خود شرمنده شد و در حالی که چهره اش سرخ شده بود به رودا خیره شد، و ناگهان دو نفری قهقه را سر دادند.