نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
«خودم حدس می زدم. کسی را می شناسید، منظورم یک وکیل خوب در لندن می باشد؟ » راستش تا به حال تو عمرم با وکیل جماعت کاری نداشته ام.» رودا نیز وارد صحبت شد و گفت: «من خودم یک وکیل سراغ دارم، آقای بیوری، ولی متاسفانه مثل اینکه شیرین عقل شده و مشاعرش را از دست داده، چون صد و دو سالش است.»
:
سرگرد دسپارد لحظه ای مکث کرد و گفت: «خانم مردیث، اگر اجازه بدهید من پیشنهاد می کنم به آقای مای
هرن که وکیل دائمی من می باشد مراجعه کنید. ایشان در دارالوکالهی ژاکبوس، پیل و ژاکپوس کار می کنند که یکی از معروف ترین و بهترین دارالوکاله های لندن می باشد و به خصوص تجربه ی زیاد و طولانی در زمینه ی چنین ماجراهائی داشته و به تمام دوز و کلکها نیز واردند.»
آن مردی که چهره اش تا حدودی بی رنگ شده بود، روی صندلی نشست و با صدای ضعیفی گفت: «یعنی واقعا این کارها لازم خواهد بود؟»
اگر از من می پرسید، باید بگویم که بله و خیلی هم تاکید می کنم. شما هنوز نمی دانید که در مسیر تحقیقات پلیس چه چاله چوله های زیادی وجود دارد و آدم های ناشی و بی تجربه مطمئنا در آنها سقوط خواهند کرد.»
این آدم هائی را که گفتید، منظورم همین و کلائی است که اشاره کردید، چقدر از آدم می گیرند؟ لابد خیلی گران هستند.»
رودا مجددا پرید وسط صحبت و گفت: «اصلا فکرش را هم نکن عزیزم، همه چیز درست می شود. جناب سرگرد من با نظر شما کاملا موافقم، آن نیاز به یک حامی قدرتمند دارد و باید به بهترین وجهی از او حمایت
سرگرد دسپارد در ادامه سخنان قبل و پاسخ به سوال آن مردیث گفت: «راستش تا آنجا که من میدانم، هزینهی وکلای مدافع آن قدرها هم سنگین نیست و در حد معمولی و منطقی می باشد، معهذا باز هم تاکید می کنم که شما باید و به هر صورت با یک وکیل مدافع خبره و ماهر مشورت کنید.» آن مردیث لحظه ای تامل کرد، سپس به آرامی در جواب گفت: «خیلی خوب، اگر شما واقعا صلاح میدانید چشم، این کار را خواهم کرد.» رودا که معلوم بود خیلی خوشحال شده است با سرعت زیادی گفت: «جناب سرگرد واقعا از شما متشکرم، چقدر لطف کردید که تشریف آوردید.»

صفحه 118 از 281