فصل سیزدهم
دیدار ناخوانده
از نگاه سرگرد دسپارد معلوم بود که تا حدودی از دیدار خانم الیور متعجب شده است. با دستپاچگی به طرف دوشیزه مردیث رفت و گفت: «مثل اینکه مزاحم شدم خانم مردیث. از این طرفها رد می شدم، با خودم گفتم سری هم به شما بزنم و سلامی هم عرض کنم.»
خانم الیور به سخن در آمد و گفت: «واقعا چه حسن تصادفی کی فکر می کرد که همه ی ماها امروز، آن هم در اینجا دور هم جمع شویم.» |
سرگرد دسپارد با کندی و تانی خاصی جواب داد: «بله، همین طور است که می فرمائید.)
و متعاقبا چشمانش را به خانم الیور دوخت و با نگاهی ثابت که گوئی می خواهد افکار درونی وی را بخواند به
او خیره شد.
خانم الیور متوجه نگاه خیره و عصبی هر سه آنها شد و احساس کرد که ماندنش بیش از این جایز نیست. از جای خود بلند شد و با تاکید به اینکه می بایست سریعا به شهر باز گردد گفت: «به هر حال کارت ویزیت خودم را اینجا می گذارم. خواهش می کنم هر وقت گذرتان به شهر افتاد حتما به من سری بزنید تا مجددا جلسه ی دیگری با هم داشته باشیم، چون در همین دور هم جمع شدن ها ممکن است به راه حلی برسیم که ته و توی قضیه را برایمان روشن کند.» بعد بدرقهی خانم الیور، آن مردیث دهان گشود که از سرگرد دسپارد معذرت خواهی کند، ولی سرگرد دسپارد حرف های وی را قطع کرد و اظهار داشت: «خانم مردیث، قبل از هر چیز اجازه بدهید که عرض کنم چرا و به چه دلیل امروز اینجا آمدم و مزاحمتان شدم.)
«اوه نه، چه مزاحمتی.» |
راستش تصادفی نبود که در این حوالی قدم می زدم. بلکه هدف و منظور خاصی مرا به اینجا کشانید و به ملاقات شما آمدم.»
چونه آدرس مرا پیدا کردید؟»
دیدار ناخوانده
از نگاه سرگرد دسپارد معلوم بود که تا حدودی از دیدار خانم الیور متعجب شده است. با دستپاچگی به طرف دوشیزه مردیث رفت و گفت: «مثل اینکه مزاحم شدم خانم مردیث. از این طرفها رد می شدم، با خودم گفتم سری هم به شما بزنم و سلامی هم عرض کنم.»
خانم الیور به سخن در آمد و گفت: «واقعا چه حسن تصادفی کی فکر می کرد که همه ی ماها امروز، آن هم در اینجا دور هم جمع شویم.» |
سرگرد دسپارد با کندی و تانی خاصی جواب داد: «بله، همین طور است که می فرمائید.)
و متعاقبا چشمانش را به خانم الیور دوخت و با نگاهی ثابت که گوئی می خواهد افکار درونی وی را بخواند به
او خیره شد.
خانم الیور متوجه نگاه خیره و عصبی هر سه آنها شد و احساس کرد که ماندنش بیش از این جایز نیست. از جای خود بلند شد و با تاکید به اینکه می بایست سریعا به شهر باز گردد گفت: «به هر حال کارت ویزیت خودم را اینجا می گذارم. خواهش می کنم هر وقت گذرتان به شهر افتاد حتما به من سری بزنید تا مجددا جلسه ی دیگری با هم داشته باشیم، چون در همین دور هم جمع شدن ها ممکن است به راه حلی برسیم که ته و توی قضیه را برایمان روشن کند.» بعد بدرقهی خانم الیور، آن مردیث دهان گشود که از سرگرد دسپارد معذرت خواهی کند، ولی سرگرد دسپارد حرف های وی را قطع کرد و اظهار داشت: «خانم مردیث، قبل از هر چیز اجازه بدهید که عرض کنم چرا و به چه دلیل امروز اینجا آمدم و مزاحمتان شدم.)
«اوه نه، چه مزاحمتی.» |
راستش تصادفی نبود که در این حوالی قدم می زدم. بلکه هدف و منظور خاصی مرا به اینجا کشانید و به ملاقات شما آمدم.»
چونه آدرس مرا پیدا کردید؟»