نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
آن مردیث با حالتی که معلوم بود هنوز قانع نشده و کماکان در شک و تردید قرار دارد گفت: «که این طور.» و پس از تامل کوتاهی مجددا به سخنانش ادامه داد و اظهار داشت: «ولی آخر چرا دکتر رابرتز؟ چه چیزی سبب شده که شما تا این حد قاطعانه فکر کنید که دکتر رابرتز آرزوی مرگ شیطانا را داشته و مرتکب قتل شیطانا شده است؟ آیا واقعا دلیلی برای این سوءظن خودتان دارید؟»
وز
دلیل؟ چند تا می خواهید برایتان رو کنم. راستش اشکال کار من همیشه همین بوده که به جای یک دلیل، صد تا دلیل برای خودم می تراشم و بعدش هم خودم توی دلایل خودم گم می شوم و نمی دانم چکار بکنم. در نوشتن داستانهایم هم با این مسئله مواجه هستم، تا به حال سابقه نداشته که بتوانم روی یک موضوع خاصی فکر کرده و آن را محور اصلی داستان خودم قرار بدهم. همیشه حداقل پنج ایدهی کاملا متفاوت همزمان به مغزم خطور می کند و بعدش هم می نشینم و ماتم می گیرم که کدام یک را انتخاب کنم. در مورد این جنایت هم حداقل شش دلیل به نظر خودم زیبا و جذاب دارم، ولی بدبختانه خودم هم نمی دانم که کدام یک از آنها مستدل تر و محکمه پسند تر از بقیه می باشد. به عنوان مثال شاید شیطانا از آن نزول خورهای قهار بوده که اتفاقا به قیافه اش هم می آمد. و لابد دکتر رابرتز مبلغ زیادی از او قرض کرده بوده و چون نمی توانسته پول طرف را پس بدهد او را به قتل می رساند که برای همیشه از شر او راحت شود. یا اینکه شاید شیطانا دختر یا خواهر دکتر رابرتز را بی آبرو کرده و دکتر رابرتز هم به این ترتیب انتقام خود را از او می گیرد. یا اینکه دکتر رابرتز احتمالا با زن دیگری علاوه بر همسر قانونی خود ازدواج می کند ولی شیطانا از این موضوع باخبر می شود و دکتر رابرتز هم برای مسکوت ماندن قضیه طرف را به قتل می رساند. یا حتی ممکن است که دکتر رابرتز با علم بر اینکه بعد از مرگ شیطانا تمام اموال و دارائیش به دختر عمه اش که تنها وارث او بوده می رسد، با این دختر عمه ازدواج می کند و پس از مدتی سر شیطانا را زیر آب می کند تا با ثروت بی حد و حصر همسرش که پس از مرگ شیطانا به او رسیده زندگی مجلل اشراف گونه ای را آغاز نماید. خوب تا حالا چند تا شد؟ »
رودا دیوز جواب داد: «چهار تا.»
مه
خوب، ممکن است که به نظر خودم این یکی از بقیه خیلی بهتر است، بله، فرض کنیم که شیطانا از اسرار کار دکتر رابرتز در گذشته خبردار می شود. در این صورت بدیهی است که دکتر رابرتز هم ساکت نخواهد نشست و مطمئنا کاری خواهد کرد. ببین عزیزم، در آن شب کذائی وقتی که همه مشغول صرف شام بودیم، شیطانا یک چیز خیلی جالبی گفت که شاید هیچ یک از شماها متوجهی آن نشدید. نکته ی جالب، حالت مکث و سکوت شیطانا قبل از گفتن این موضوع بود، از آن سکوت های اهریمنی پر از کنایه که موردی خاص و شخصیت خاصی را در بر می گرفت.»

صفحه 112 از 281