نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
رودا دیوز به جلو خم شد و با حالتی که شیطنت در آن احساس می شد گفت: «که اینطور خانم الیورا خوب بفرمایید که اگر شما رئیس اسکاتلندیارد بودید چکار می کردید؟» | بدون معطلی دکتر رابرتز را دستگیر می کردم.» |
تر می کردم.)
یعنی به همین راحتی؟»
الات
خانم الیور احساس کرد که تا حدودی زیاده روی کرده و چنانچه بیش از این جلو برود به دام خواهد افتاد، لذا با تغییر لحن فاحشی که حاکی از عقب نشینی حساب شده ای بود در جواب گفت:
به هر حال فعلا که رئیس اسکاتلندیارد نیستم و فکر هم نمی کنم که روزی این افتخار نصیب من بشود. من صرفا یک آدم عادی مثل بقیه آدم ها هستم و دارای افکار و عقاید مخصوص به خودم.) رودا دیوز با حالتی آمیخته از تعجب و ستایش در جواب اظهار داشت: «نه نه، خانم الیور شما به هیچ وجه یک آدم عادی نیستید!»
ولی خانم الیور، ظاهرة بدون اعتنا به این تعریف به سخنان خود ادامه داد و گفت: «خوب، فعلا از این حرفها بگذریم. حالا که ما سه نفر، یعنی سه خانم فهمیده و تیزهوش دور هم جمع شده ایم، بهتر است با تفکر و اندیشه ی مشترک ببینیم چه کاری می توانیم بکنیم.» |
آن مردیث سرش را متفکرانه تکان داد و گفت: «ممکنه بپرسم به چه دلیلی شما فکر می کنید که دکتر رابرتز مرتکب این جنایت شده؟»
خانم الیور بلافاصله در جواب گفت: «برای اینکه فطر تا این کاره است.» آن مردیث در جواب لحظاتی تامل کرد و متعاقب با حالتی از شک و تردید اظهار داشت: «ولی فکر نمی کنید که... چطور بگویم، منظورم اینست که فکر نمی کنید برای یک پزشکی به مراتب راحت تر است که از زهر و یا امثال آن استفاده کند.»
«نه، نه، به هیچ وجه. برای اینکه در صورت استفاده از زهر و یا داروهای سمی خیلی زود به دام خواهند افتاد. مگر در روزنامه ها نمی خوانید، روزی نیست که به اتومبیل پزشکان دستبرد نزنند، آن هم صرفا به خاطر دزدیدن داروهای سمی خطرناکی که اطبا معمولا با خود حمل می کنند. نخیر، اتفاقا برعکس، ایشان چون خودشان یک طبیب هستند مطمئنا سعی می کنند از چیزهایی استفاده کنند که کوچکترین ارتباطی با حرفهی پزشکی نداشته
باشد.)

صفحه 111 از 281