الیور بود که در ردیف سایر کارآگاهان خیالی داستان های پلیسی جنائی، معروفیت زیادی بین خوانندگان این گونه کتاب ها داشت. معهذا خانم الیور که طبق روال همیشگی از شنیدن نام قهرمان داستان هایش سرخ می شد، بدون توجه به گوشه و کنایهی دوشیزه رودا دیوز، در ادامه ی سخنانش گفت: «به هر صورت این کاریست که باید انجام بدهیم. لابد سوال می کنی که چرا؟ خوب دخترم برای اینکه خدای نخواسته مردم به تو یکی مظنون نشوند.»
دوشیزه آن مردیث که معلوم بود از شنیدن این حرف ناراحت شده است با چهره ای که تا حدودی سرخ شده بود در جواب گفت: «چطور ممکن است که مردم چنین فکری بکنند؟» |
چنان حرف می زنید که انگار در بین مردم نیستید و شناختی هم از مردم ندارید. مردم ذاتا مشکوک و مظنون هستند و به خاطر همین هم هست که به محض آگاهی از هر ماجرای جنائی بی اختیار به هر کسی مظنون و مشکوک می شوند و در مورد ماجرای قتل شیطانا هم تا مادامی که قاتل حقیقی شناسائی و دستگیر نشود، مردم به شما چهار نفر به یک چشم نگاه خواهند کرد.» |
آن مردیث با آرامش خاصی که کنجکاوی محسوسی نیز در آن احساس می شد در جواب گفت: «ولی خانم الیور، من هنوز نمی فهمم که چرا و به چه دلیل سراغ من آمدید؟ به قول معروف، چرا میان پیغمبرها، جرجیس را انتخاب کردید؟»
برای اینکه من شخص معتقدم که آن دو نفر دیگر اهمیتی ندارند و بود و نبودشان هم تاثیری در این ماجرا نخواهد داشت. خانم لوریمر وجودش را وقف بازی بریج کرده و همانطور که میدانید از صبح تا شب تو کلوپ های بریج پشت میز بازی نشسته و به جز بازی بریج هم به هیچ چیز دیگری فکر نمی کند. ضمن آنکه به نظر من از آن زنانیست که اعصابشان را از آهن و فولاد ساخته اند و هیچ ضربه ای بر آنها کارگر نیست. این جور آدم ها خوب می دانند که چطور از خودشان مواظبت کنند. از طرفی دیگر سن و سالش هم بالاست و مردم هم که می دانید با پیر و پاتال ها کاری ندارند و اصولا اعتنایی به آنها نمی کنند. ولی در مورد یک دختر جوان و خصوصا زیبایی که تازه زندگیش را شروع نموده وضعیت خیلی فرق می کند و مردم هم به نوبه ی خود حساسیت خاصی از خود نشان می دهند.
) می
دوشیزه آن مردیث، صحبت خانم الیور را قطع کرد و گفت: «خوب، در مورد سرگرد دسپارد چطور؟»
عزیز من، سرگرد دسپارد یک مرد است و مردها که نگرانی ندارند. آنها می دانند چطور از خودشان مراقبت کنند و اگر از من می پرسی تو این کار واقعا استادند، بخصوص مردهایی نظیر سرگرد دسپارد که ذاتا عاشق
دوشیزه آن مردیث که معلوم بود از شنیدن این حرف ناراحت شده است با چهره ای که تا حدودی سرخ شده بود در جواب گفت: «چطور ممکن است که مردم چنین فکری بکنند؟» |
چنان حرف می زنید که انگار در بین مردم نیستید و شناختی هم از مردم ندارید. مردم ذاتا مشکوک و مظنون هستند و به خاطر همین هم هست که به محض آگاهی از هر ماجرای جنائی بی اختیار به هر کسی مظنون و مشکوک می شوند و در مورد ماجرای قتل شیطانا هم تا مادامی که قاتل حقیقی شناسائی و دستگیر نشود، مردم به شما چهار نفر به یک چشم نگاه خواهند کرد.» |
آن مردیث با آرامش خاصی که کنجکاوی محسوسی نیز در آن احساس می شد در جواب گفت: «ولی خانم الیور، من هنوز نمی فهمم که چرا و به چه دلیل سراغ من آمدید؟ به قول معروف، چرا میان پیغمبرها، جرجیس را انتخاب کردید؟»
برای اینکه من شخص معتقدم که آن دو نفر دیگر اهمیتی ندارند و بود و نبودشان هم تاثیری در این ماجرا نخواهد داشت. خانم لوریمر وجودش را وقف بازی بریج کرده و همانطور که میدانید از صبح تا شب تو کلوپ های بریج پشت میز بازی نشسته و به جز بازی بریج هم به هیچ چیز دیگری فکر نمی کند. ضمن آنکه به نظر من از آن زنانیست که اعصابشان را از آهن و فولاد ساخته اند و هیچ ضربه ای بر آنها کارگر نیست. این جور آدم ها خوب می دانند که چطور از خودشان مواظبت کنند. از طرفی دیگر سن و سالش هم بالاست و مردم هم که می دانید با پیر و پاتال ها کاری ندارند و اصولا اعتنایی به آنها نمی کنند. ولی در مورد یک دختر جوان و خصوصا زیبایی که تازه زندگیش را شروع نموده وضعیت خیلی فرق می کند و مردم هم به نوبه ی خود حساسیت خاصی از خود نشان می دهند.
) می
دوشیزه آن مردیث، صحبت خانم الیور را قطع کرد و گفت: «خوب، در مورد سرگرد دسپارد چطور؟»
عزیز من، سرگرد دسپارد یک مرد است و مردها که نگرانی ندارند. آنها می دانند چطور از خودشان مراقبت کنند و اگر از من می پرسی تو این کار واقعا استادند، بخصوص مردهایی نظیر سرگرد دسپارد که ذاتا عاشق