به حرف زدن کرد و گفت: «خوب، فکر می کنم بهتر است که حاشیه نرویم و به اصل مطلب بپردازیم. موضوع مربوط به آن مهمانی کذائی و جنایتی که صورت گرفت می شود. راستش وضعیت طوری شده که ماها همه باید یک گوشه ی قضیه را گرفته و کاری بکنیم.»
آن مردیت با حالتی حاکی از تعجب زیاد، سوال کرد: «ماها باید کاری بکنیم؟»
بله حتما، چرا که نه؟ درست نیست که همین طور بنشینیم و منتظر باشیم تا همه کارها را اسکاتلندیارد انجام بدهد. ما هم به نوبه ی خود باید با پلیس همکاری کنیم و خودی نشان دهیم، گو اینکه من بشخصه مطمئنم که این جنایت کار آن دکتره است. اسمش چی بود؟. آهان یادم آمد. رابرتز، بله دکتر رابرتز. حالا هر کی هر چی که می خواهد فکر کند، ولی من صد در صد مطمئنم که جز دکتر رابرتز هیچ کس دیگری نمی تواند باشد. رابرتز یکی از اسامی متداول در ایالت ولز می باشد و اکثر اهالی ولز دوست دارند که آنها را به نام رابرتز صدا بزنند. باور کنید من تا به حال یک ولزی که آدم حسابی باشد ندیده ام، همگی کلک و حقه بازند. من خودم وقتی مریض شدم یک پرستار ولزی استخدام کردم و بر حسب دستور دکتر خودم قرار شد یک روز به ییلاقی به نام هارو گیت برویم. ولی وقتی به این ییلاق رسیدیم، نمیدانم چطور شد که اصلا فراموش کرد برای چی آمده، یکهوئی مرا تنها گذاشت و دنبال عشق و حال خودش رفت. آدم های غیرقابل اعتمادی هستند. حالا ولش کن، گور پدر این پرستار ولزی و همه ی اهالی ولز، ولی نکته اساسی اینجاست که به عقیده ی من دکتر رابرتز مرتکب این جنایت شده و حالا کاری که ما باید بکنیم اینست که با همکاری و همفکری همدیگر این موضوع را به ثبوت برسانیم. در اینجا دوشیزه رودا دیوز خنده ی بلندی سر داد، ولی گوئی از این کار خود پشیمان و شرمنده شده باشد از خندیدن بازایستاد و در حالی که چهره اش از خجالت سرخ شده بود، گفت: «خیلی معذرت می خواهم، ولی خانم الیور شما... منظورم اینست که شخصیت شما با خانم الیوری که من قبلا پیش خودم مجسم کرده بودم خیلی فرق دارد.»|
خانم الیور با چهره ای درهم در جواب گفت: «لابد ناامید شدید؟ ولی خوب مهم نیست، من به این حرفها عادت دارم. حالا بهتر است که به حرف خودمان بر گردیم. بله، ما باید ثابت کنیم که دکتر رابرتز قاتل است.»
آن مردیث در جواب اظهار داشت: «ولی چطور می توانیم چنین اتهامی را ثابت کنیم؟»
قبل از اینکه خانم الیور جولبی بدهد، رودا دیوز فریادی کشید و گفت: «اوه آن، این قدر مایوس نباش، خانم الیور ترتیب همه کارها را می دهد. ایشان تمام حقه ها را می داند و مطمئن باش که در این مورد بخصوص از تجربیات سون هیرسون استفاده خواهیم کرد.» (سون هیرسون کارآگاهی فنلاندی و قهرمان داستان های خانم
آن مردیت با حالتی حاکی از تعجب زیاد، سوال کرد: «ماها باید کاری بکنیم؟»
بله حتما، چرا که نه؟ درست نیست که همین طور بنشینیم و منتظر باشیم تا همه کارها را اسکاتلندیارد انجام بدهد. ما هم به نوبه ی خود باید با پلیس همکاری کنیم و خودی نشان دهیم، گو اینکه من بشخصه مطمئنم که این جنایت کار آن دکتره است. اسمش چی بود؟. آهان یادم آمد. رابرتز، بله دکتر رابرتز. حالا هر کی هر چی که می خواهد فکر کند، ولی من صد در صد مطمئنم که جز دکتر رابرتز هیچ کس دیگری نمی تواند باشد. رابرتز یکی از اسامی متداول در ایالت ولز می باشد و اکثر اهالی ولز دوست دارند که آنها را به نام رابرتز صدا بزنند. باور کنید من تا به حال یک ولزی که آدم حسابی باشد ندیده ام، همگی کلک و حقه بازند. من خودم وقتی مریض شدم یک پرستار ولزی استخدام کردم و بر حسب دستور دکتر خودم قرار شد یک روز به ییلاقی به نام هارو گیت برویم. ولی وقتی به این ییلاق رسیدیم، نمیدانم چطور شد که اصلا فراموش کرد برای چی آمده، یکهوئی مرا تنها گذاشت و دنبال عشق و حال خودش رفت. آدم های غیرقابل اعتمادی هستند. حالا ولش کن، گور پدر این پرستار ولزی و همه ی اهالی ولز، ولی نکته اساسی اینجاست که به عقیده ی من دکتر رابرتز مرتکب این جنایت شده و حالا کاری که ما باید بکنیم اینست که با همکاری و همفکری همدیگر این موضوع را به ثبوت برسانیم. در اینجا دوشیزه رودا دیوز خنده ی بلندی سر داد، ولی گوئی از این کار خود پشیمان و شرمنده شده باشد از خندیدن بازایستاد و در حالی که چهره اش از خجالت سرخ شده بود، گفت: «خیلی معذرت می خواهم، ولی خانم الیور شما... منظورم اینست که شخصیت شما با خانم الیوری که من قبلا پیش خودم مجسم کرده بودم خیلی فرق دارد.»|
خانم الیور با چهره ای درهم در جواب گفت: «لابد ناامید شدید؟ ولی خوب مهم نیست، من به این حرفها عادت دارم. حالا بهتر است که به حرف خودمان بر گردیم. بله، ما باید ثابت کنیم که دکتر رابرتز قاتل است.»
آن مردیث در جواب اظهار داشت: «ولی چطور می توانیم چنین اتهامی را ثابت کنیم؟»
قبل از اینکه خانم الیور جولبی بدهد، رودا دیوز فریادی کشید و گفت: «اوه آن، این قدر مایوس نباش، خانم الیور ترتیب همه کارها را می دهد. ایشان تمام حقه ها را می داند و مطمئن باش که در این مورد بخصوص از تجربیات سون هیرسون استفاده خواهیم کرد.» (سون هیرسون کارآگاهی فنلاندی و قهرمان داستان های خانم