خانم لوریمر از جای خود برخواست و گفت: «خیلی معذرت می خواهم، ولی متأسفانه دیگر وقتی نمانده و باید بروم. خیلی متأسفم، ولی خود شما هم حتما در دوره های بریج شرکت کرده اید و میدانید که الزاما باید سر وقت حاضر بود.»
«اوه بله، البته، البته، راستش بنده هستم که باید معذرت بخواهم. اینطور سرزده به ملاقات شما آمدم و وقت شما
را هم گرفتم.»
به هر حال ببخشید از اینکه نتوانستم کمکی به شما بکنم ولی چرا، به نظر من که خیلی هم کمک کردید.»
خانم لوریمر با قاطعیت خاصی که بیشتر به لجاجت شباهت داشت در جواب گفت: «به نظرم نمی آید که اصلا
کمکی کرده باشم.»
چرا، چیزهایی بود که اصلا نمی دانستم، حال اینکه باید می دانستم، و خوشبختانه شما در خلال صحبت هایتان اطلاعات لازم را در اختیار من قرار دادید.»
خانم لوریمر که یکه خورده و مضطرب می نمود، با وجود این، به خاطر اینکه خود را از تک و تا نیندازد، عمدة
سکوت کرد و پوارو خیره شد.
پوارو دستش را جلو آورد و گفت: «خانم عزیز از اینکه دقایقی از اوقات شریفتان را به من اختصاص دادید یک دنیا متشکرم.»
خانم لوریمر نیز همین طور که دست پوارو را می فشرد، گفت: «مردم بی خودی حرف نمی زنند مسیو پوارو. شما واقعا آدم فوق العاده ای هستید.»
من به همان خوبی هستم که خدا خواسته .» فکر می کنم همه ی ما این طور هستیم.»
همه نه خانم عزیز، برخی از ما سعی کرده اند خلقت او را بهبود بخشند، مثلا همین آقای شیطانا.»
منظورتان را درست درک نمی کنم.» |
بینید، این آقای شیطانا سلیقه ی خوبی در کلکسیون انواع آثار هنری داشت و در خیلی موارد نیز واقعا صاحب نظر بود. ای کاش به همین کارها اکتفا می کرد و پایش را فراتر نمی گذاشت، ولی متأسفانه بیش از حد جاه طلب
«اوه بله، البته، البته، راستش بنده هستم که باید معذرت بخواهم. اینطور سرزده به ملاقات شما آمدم و وقت شما
را هم گرفتم.»
به هر حال ببخشید از اینکه نتوانستم کمکی به شما بکنم ولی چرا، به نظر من که خیلی هم کمک کردید.»
خانم لوریمر با قاطعیت خاصی که بیشتر به لجاجت شباهت داشت در جواب گفت: «به نظرم نمی آید که اصلا
کمکی کرده باشم.»
چرا، چیزهایی بود که اصلا نمی دانستم، حال اینکه باید می دانستم، و خوشبختانه شما در خلال صحبت هایتان اطلاعات لازم را در اختیار من قرار دادید.»
خانم لوریمر که یکه خورده و مضطرب می نمود، با وجود این، به خاطر اینکه خود را از تک و تا نیندازد، عمدة
سکوت کرد و پوارو خیره شد.
پوارو دستش را جلو آورد و گفت: «خانم عزیز از اینکه دقایقی از اوقات شریفتان را به من اختصاص دادید یک دنیا متشکرم.»
خانم لوریمر نیز همین طور که دست پوارو را می فشرد، گفت: «مردم بی خودی حرف نمی زنند مسیو پوارو. شما واقعا آدم فوق العاده ای هستید.»
من به همان خوبی هستم که خدا خواسته .» فکر می کنم همه ی ما این طور هستیم.»
همه نه خانم عزیز، برخی از ما سعی کرده اند خلقت او را بهبود بخشند، مثلا همین آقای شیطانا.»
منظورتان را درست درک نمی کنم.» |
بینید، این آقای شیطانا سلیقه ی خوبی در کلکسیون انواع آثار هنری داشت و در خیلی موارد نیز واقعا صاحب نظر بود. ای کاش به همین کارها اکتفا می کرد و پایش را فراتر نمی گذاشت، ولی متأسفانه بیش از حد جاه طلب