مردیث بر علیه تیم دو نفرهی آقایان بازی می کردیم. گیم اول با پیک شروع شد که نتیجتا تمام برگهای ما برنده شد. گیم بعد، دو تا خشت باقیمانده که دکتر رابرتز با یکی از برگ هایش، یکی از آنها را برد. گیم سوم قدری شلوغ شد، چون همه توپ می زدند، ولی یادم می آید که فقط دو شیزه مردیث جا رفت. سرگرد دسپارد دل را حکم کرد که من هم جا رفتم. بعد از آن، دکتر رابرتز با برگ های گشنیزی که داشت توپ زد. دو شیزه مردیث سه برگ پیک داشت. سرگرد دسپارد نیز با چهار برگ خشتی که داشت توپ زد که من متقابلا دوبل
کردم. در نتیجه، برگ های دکتر رابرتز به برگ های دلی که من داشتم باخت و خلاصه در نهایت امتیازشان را از دست دادند.)
براوو، براوو، واقعا که عجب حافظه ای!»
ولی خانم لوریمر بی توجه به ستایش پوارو به سخنان خود ادامه داد و گفت: «گیم بعد، سرگرد دسپارد گفت پاس، ولی من آتو کردم. دکتر با سه برگ دلی که داشت توپ زد. همبازی من، دوشیزه مردیث سکوت کرد و
حرفی نزد. سرگرد دسپارد به تبعیت از همبازیش دکتر رابرتز، توپ زد که من باز هم بلافاصله دوبل کردم که نتیجتا دو تا از برگ های ما برنده شد. بعد از اینکه من بازی را شروع کردم و چون جمعا چهار برگ پیک داشتیم پیک را هم حکم اعلام نمودیم.»
:
((
به دنبال این حرف، خانم لوریمر بازی دست بعد را برداشت و همین طور که به آنها نگاه می کرد، پوارو به وی گفت: «این یکی به خط سرگرد دسپارد است که به نظرم تا حدودی مشکل به نظر می رسد، چون سرگرد دسپارد در نوشتن امتیازات از روش حذفی استفاده می کند.» |
آن قدرها هم مشکل نیست، خوشم می آمد که هنوز بازی شروع نشده پنجاه امتیاز از دست دادند. بعد از آن دکتر رابرتز با برگ های خشتی که داشت دوبل کرد که خوشبختانه سه تا از برگ هایش به برگ های ما باخت. بعدش بازی را با گشنیز شروع کردیم، ولی تیم مقابل با پیک جواب ما را دادند و ما مجبور شدیم گیم بعد را با پنج برگ گشنیز شروع کنیم که باعث شد صد امتیاز از دست بدهیم.
اما آقایان در گیم بعد بازی را با دل شروع کردند که اسیر برگ های برنده ی ما شدند و در نهایت با چهار برگ آتوی گشنیز بازی را به نفع خودمان تمام کردیم.»
در این جا خانم لوریمر امتیازات بعدی را هم برداشت و گفت: «این دست که من و دکتر رابرتز همبازی بودیم یک جنگ به تمام معنا بود. یادم می آید که من بازی را با آرامی شروع کردم، سرگرد دسپارد و دوشیزه مردیث حکم را دل اعلام کردند. که نتیجتا باعث شد من و دکتر رابرتز مشترکا پنجاه امتیاز از دست بدهیم. گیم بعد با
کردم. در نتیجه، برگ های دکتر رابرتز به برگ های دلی که من داشتم باخت و خلاصه در نهایت امتیازشان را از دست دادند.)
براوو، براوو، واقعا که عجب حافظه ای!»
ولی خانم لوریمر بی توجه به ستایش پوارو به سخنان خود ادامه داد و گفت: «گیم بعد، سرگرد دسپارد گفت پاس، ولی من آتو کردم. دکتر با سه برگ دلی که داشت توپ زد. همبازی من، دوشیزه مردیث سکوت کرد و
حرفی نزد. سرگرد دسپارد به تبعیت از همبازیش دکتر رابرتز، توپ زد که من باز هم بلافاصله دوبل کردم که نتیجتا دو تا از برگ های ما برنده شد. بعد از اینکه من بازی را شروع کردم و چون جمعا چهار برگ پیک داشتیم پیک را هم حکم اعلام نمودیم.»
:
((
به دنبال این حرف، خانم لوریمر بازی دست بعد را برداشت و همین طور که به آنها نگاه می کرد، پوارو به وی گفت: «این یکی به خط سرگرد دسپارد است که به نظرم تا حدودی مشکل به نظر می رسد، چون سرگرد دسپارد در نوشتن امتیازات از روش حذفی استفاده می کند.» |
آن قدرها هم مشکل نیست، خوشم می آمد که هنوز بازی شروع نشده پنجاه امتیاز از دست دادند. بعد از آن دکتر رابرتز با برگ های خشتی که داشت دوبل کرد که خوشبختانه سه تا از برگ هایش به برگ های ما باخت. بعدش بازی را با گشنیز شروع کردیم، ولی تیم مقابل با پیک جواب ما را دادند و ما مجبور شدیم گیم بعد را با پنج برگ گشنیز شروع کنیم که باعث شد صد امتیاز از دست بدهیم.
اما آقایان در گیم بعد بازی را با دل شروع کردند که اسیر برگ های برنده ی ما شدند و در نهایت با چهار برگ آتوی گشنیز بازی را به نفع خودمان تمام کردیم.»
در این جا خانم لوریمر امتیازات بعدی را هم برداشت و گفت: «این دست که من و دکتر رابرتز همبازی بودیم یک جنگ به تمام معنا بود. یادم می آید که من بازی را با آرامی شروع کردم، سرگرد دسپارد و دوشیزه مردیث حکم را دل اعلام کردند. که نتیجتا باعث شد من و دکتر رابرتز مشترکا پنجاه امتیاز از دست بدهیم. گیم بعد با