نام کتاب: سه شنبه ها با موری
موری سؤال کرد: «آیا امروز، روز مرگ من است؟ »
موری از تمام مذاهب، نکاتی را اختیاری گلچین می کرد. موری یهودی تبار بود، اما در سنین نوجوانی خود (میان سیزده تا نوزده سالگی) منکر وجود خدا شد؛ که البته این امر ریشه در مصائبی داشت که در کودکی بر او رفته بود.
با آنکه برخی از فلسفه های بودیسم و مسیحیت برای او جذاب بودند اما هنوز هم خانه شخصی او، از نظر فرهنگی و سنتی رنگ و بوی یهودیت می داد. موری «چنددینی» بود، و همین خصوصیت او را به دانشجویان خویش نزدیک تر می ساخت. دستاوردهای آخرین ماه های زندگی موری بر روی کره زمین ورای همه مذاهب گوناگون بود، که در اثر رویارویی با مرگ به آنها رسیده بود.
موری گفت: «میچ، حقیقت این است که اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زیستن را نیز فراخواهی گرفت.»|
تمر خود را به نشانه درک مطلب بالا و پایین بردم.
موری بیان کرد: «بار دیگر تکرار می کنم، اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زیستن را هم فراخواهی گرفت. موری لبخندی زد. می دانستم که منظورش از این عمل چیست. او می خواست مطمئن شود که اگر من موضوع را با تمام وجود درک نکرده ام، خجالت را کنار بگذارم و سؤال کنم. این یکی از آن ویژگی هایی بود که او را در زمره «استاد خوب ها» قرار می داد.
از او سؤال کردم، آیا پیش از اینکه بیمار بشوی هم تا این حد در مورد مرگ فکر می کردی؟
موری لبخند زد: نه. من هم مانند تمام افراد دیگر. حتی یک دفعه در اوج شادی و لذت به یکی از دوستانم گفتم: من سالم ترین پیرمردی
.. Mutt : آمیزه ای از چند نژاد، چند رگه.

صفحه 91 از 216