نام کتاب: سه شنبه ها با موری
لطفا سیگارهای مرا بخرید. آنها خشک هستند، باران خیسشان نکرده.
به من رحم کنید، به من رحم کنید.
أما علی رغم تمام این ناملایمات موری یاد گرفته بود که عشق بورزد. به دیگران توجه کند و بیاموزد. از نظر اوا هیچ چیزی با اهمیت تر از
بهترین بودن در مدرسه» نبود. اوا اعتقاد داشت یگانه پادزهر فقرشان تحصیل است و بس. او خود نیز به مدرسه شبانه می رفت تا زبان انگلیسی اش را تقویت کند. عشق موری به تحصیل در دامان اوا پرورش یافت.
موری شب ها زیر نور چراغ آشپزخانه پشت میز ناهارخوری می نشست و درس می خواند، صبح ها هم به کنیسه می رفت تا برای مادرش پیزکور بخواند - نماز یادبود برای مرده ها. او این کار را انجام می داد تا خاطره مادرش را زنده نگه دارد. چارلی ممنوع کرده بود که موری حرفی از مادرش بزند، او می خواست دیویدکوچولو تصور کند که اوا مادر حقیقی اوست.
و این مأموریت خطیری برای موری بود. تنها نشانه ای که سالهای سال موری از مادرش داشت، همان تلگراف خبر فوت بود، که آن را به محض دریافت مخفی کرده بود.
تا آخر عمر نیز آن را نزد خویش نگاه داشت.
یا
هنگامی که موری به سنین نوجوانی رسید، پدرش او را به کارخانه خزی که خود نیز در آن جا کار می کرد، برد. هنوز رکود اقتصادی ادامه
-
- .. --
.
.
.
.
.
.. .. ... .. .
-. .
1. Yizkor

صفحه 85 از 216