نام کتاب: سه شنبه ها با موری
آرامش بخش، کمک های درسی، و شخصیت قوی و محکم او بود. وقتی که دیوید از بیمارستان برگشت هم چنان با چوب های زیر بغل مخصوص بیماری فلج اطفال - هر دو پسر بچه با هم روی تخت روانی در آشپزخانه آپارتمان می خوابیدند، و اوا نیز هر شب آنها را می بوسید و شب بخیر می گفت. موری همانند توله سگهایی که منتظر شیر می شوند، منتظر شب و بوسه بود. عمیقا احساس می کرد که دوباره صاحب مادری شده است.
اگرچه که مفری از زیر بار فقر نبود. آنها به برانکس نقل مکان کرده بودند و در آپارتمانی یک خوابه با روکاری از آجر قرمز واقع در خیابان ترمونت اسکان داشتند. درست در کنار رستوران کوچک و خودمانی ایتالیایی ها رستورانی در فضای باز -که پیرمردها، شب های تابستان در آن جا نوعی بولینگ روی چمن بازی می کردند. آن زمان مصادف بود با دوران رکود اقتصادی". پدر موری حتی از سابق هم کارش کمتر شده بود. بعضی اوقات تنها خوراکی ای که اوا می توانست برای شام روی میز بگذارد، فقط نان بود.
دیوید می پرسید:
به غیر از این دیگر چه چیزی داریم؟ » اوا جواب می داد
هیچ چیز!» |
وقتی که اوا دور و بر بچه ها را در تختخواب با پتو می پوشاند. برایشان به زبان عبری شعر می خواند. حتی شعرها هم رنگ و بویی غم انگیز و فقیرانه داشتند یکی از شعرها در مورد دخترک فقیری بود که سعی می کند سیگارهایش را بفروشد:
1. Tremont
۰۲ رکود بزرگ اقتصادی قبل از ۱۹۳۰.

صفحه 84 از 216