مسئول این قضیه می دانست.
به همین خاطر، صبح ها، به تنهایی به کنیسه (پرستشگاه یهودیان) می رفت - تنها، زیرا پدرش مرد مذهبی ای نبود - و در میان مردانی که ردای بلند سیاهرنگ پوشیده بودند و هم چنان که سر جای خود ایستاده بودند، آرام آرام بدنشان را به طرف جلو و عقب حرکت می دادند، می ایستاد و به درگاه خدا دعا می کرد که لطف خود را شامل حال مادر فوت شده و برادر بیمارش کند.
بعدازظهرها هم در پله های پایینی مترو می ایستاد و این طرف و آن طرف میدوید تا مجله ای بفروشد. موری پول هایی را که با زحمت فراوان به دست آورده بود، به خانواده می داد تا خوراکی بخرند.
شب ها، به هنگام صرف شام، پدرش را نگاه می کرد، که ساکت و آرام غذایش را می خورد، آرزویش این بود که هرچند هرگز به آن نرسید - پدرش توجهی به او بکند، نگاهی به او بیندازد، یک کلمه با او حرف بزند. منتظر مهر و محبت پدرش بود.
موری در سن نه سالگی احساس می کرد وزنه ای به سنگینی یک کوه را روی شانه هایش حمل می کند.
ع
ع
لا اما سال بعد آغوشی نجات بخش زندگی موری را گرم کرد: آغوش گرم نامادری اش، اوا، زنی کوتاه قد، رومانیایی مهاجر، رک و راست و صادق، و دارای موهای فرفری قهوه ای و انرژی دو نفر زن. إوا با شعله سوزان عشق و محبت خویش، فضای سرد و تاریک خانه را - که توسط چارلی ایجاد شده بود گرما بخشید. وقتی چارلی ساکت بود، اوا حرف می زد. اوا شب ها برای بچه ها آواز می خواند. موری عاشق صدای
1. Eva
به همین خاطر، صبح ها، به تنهایی به کنیسه (پرستشگاه یهودیان) می رفت - تنها، زیرا پدرش مرد مذهبی ای نبود - و در میان مردانی که ردای بلند سیاهرنگ پوشیده بودند و هم چنان که سر جای خود ایستاده بودند، آرام آرام بدنشان را به طرف جلو و عقب حرکت می دادند، می ایستاد و به درگاه خدا دعا می کرد که لطف خود را شامل حال مادر فوت شده و برادر بیمارش کند.
بعدازظهرها هم در پله های پایینی مترو می ایستاد و این طرف و آن طرف میدوید تا مجله ای بفروشد. موری پول هایی را که با زحمت فراوان به دست آورده بود، به خانواده می داد تا خوراکی بخرند.
شب ها، به هنگام صرف شام، پدرش را نگاه می کرد، که ساکت و آرام غذایش را می خورد، آرزویش این بود که هرچند هرگز به آن نرسید - پدرش توجهی به او بکند، نگاهی به او بیندازد، یک کلمه با او حرف بزند. منتظر مهر و محبت پدرش بود.
موری در سن نه سالگی احساس می کرد وزنه ای به سنگینی یک کوه را روی شانه هایش حمل می کند.
ع
ع
لا اما سال بعد آغوشی نجات بخش زندگی موری را گرم کرد: آغوش گرم نامادری اش، اوا، زنی کوتاه قد، رومانیایی مهاجر، رک و راست و صادق، و دارای موهای فرفری قهوه ای و انرژی دو نفر زن. إوا با شعله سوزان عشق و محبت خویش، فضای سرد و تاریک خانه را - که توسط چارلی ایجاد شده بود گرما بخشید. وقتی چارلی ساکت بود، اوا حرف می زد. اوا شب ها برای بچه ها آواز می خواند. موری عاشق صدای
1. Eva