چنین غذاهایی را بجود، اما انجام این کار گویی برایم رسم شده بود، رسمی کوچک. گاهی اوقات، وقتی داری کسی را از دست می دهی، به هر سنتی که بلدی چنگ می زنی.
در اتاق نشیمن به انتظار نشستم، اتاقی که موری و تد کاپل اولین مصاحبه شان را در آنجا برگزار کرده بودند. روزنامه ای را که روی میز قرار داشت، برداشتم و شروع کردم به خواندن آن. دو کودک اهل مینه سوتا به هنگام بازی با تفنگ پدرشان به طرف یکدیگر شلیک کرده بودند. کشف کودکی مدفون شده درون سطل آشغالی دردار واقع در باریکه راه های میان ساختمانهای شهر لوس آنجلس.۲
روزنامه را سرجای خود قرار دادم و به شومینه خالی خیره شدم. با کفشم آهسته روی کف چوبی اتاق ضربه می زدم - چوب محکم و بادوام درختان برگریز جنگلی - بالاخره صدای باز و بسته شدن دری به گوشم رسید، سپس شارلوت به من نزدیک شد. شارلوت با مهربانی به من گفت:
بسیار خوب. او برای دیدن تو آماده است.) از جای خود برخاستم و راهی مکان دیر آشنایمان شدم، در مقابل خود زن غریبه ای را دیدم که در انتهای سالن روی صندلی تاشویی نشسته بود. او پاهای خود را روی یکدیگر انداخته و مشغول خواندن کتابی بود - جزء دسته پرستارانی بود که در بیمارستان های مخصوص بیماران علاج ناپذیر خدمت می کنند - بخشی از مراقبتهای ویژه بیست و چهار ساعته.
موری در اتاق کارش نبود. گیج شده بودم. مردد و دودل به طرف اتاق خواب برگشتم و موری را دیدم که روی تختخواب دراز کشیده بود. رویش ملحفه انداخته بودند. فقط یک بار دیگر موری را در آن حالت
2. Los Angeles
1. Minnesota
در اتاق نشیمن به انتظار نشستم، اتاقی که موری و تد کاپل اولین مصاحبه شان را در آنجا برگزار کرده بودند. روزنامه ای را که روی میز قرار داشت، برداشتم و شروع کردم به خواندن آن. دو کودک اهل مینه سوتا به هنگام بازی با تفنگ پدرشان به طرف یکدیگر شلیک کرده بودند. کشف کودکی مدفون شده درون سطل آشغالی دردار واقع در باریکه راه های میان ساختمانهای شهر لوس آنجلس.۲
روزنامه را سرجای خود قرار دادم و به شومینه خالی خیره شدم. با کفشم آهسته روی کف چوبی اتاق ضربه می زدم - چوب محکم و بادوام درختان برگریز جنگلی - بالاخره صدای باز و بسته شدن دری به گوشم رسید، سپس شارلوت به من نزدیک شد. شارلوت با مهربانی به من گفت:
بسیار خوب. او برای دیدن تو آماده است.) از جای خود برخاستم و راهی مکان دیر آشنایمان شدم، در مقابل خود زن غریبه ای را دیدم که در انتهای سالن روی صندلی تاشویی نشسته بود. او پاهای خود را روی یکدیگر انداخته و مشغول خواندن کتابی بود - جزء دسته پرستارانی بود که در بیمارستان های مخصوص بیماران علاج ناپذیر خدمت می کنند - بخشی از مراقبتهای ویژه بیست و چهار ساعته.
موری در اتاق کارش نبود. گیج شده بودم. مردد و دودل به طرف اتاق خواب برگشتم و موری را دیدم که روی تختخواب دراز کشیده بود. رویش ملحفه انداخته بودند. فقط یک بار دیگر موری را در آن حالت
2. Los Angeles
1. Minnesota