نام کتاب: سه شنبه ها با موری
موری می گوید: و تازگیها داستان کوتاه قشنگی شنیدم. سپس چشمانش را برای لحظه ای می بندد. من انتظار می کشم.
و بسیار خب، داستان در مورد موج کوچکی است که به سرعت در اقیانوس حرکت می کند، زندگی طولانی، شاد و باشکوهی را پشت سر گذاشته است. او از باد و هوای تازه لذت می برد . تا این که در مقابل چشمانش می بیند که امواج دیگر دارند به ساحل می خورند و ناپدید می شوند.
و موج کوچک با خود می گوید، خدای من این وحشتناک است. ببین چه بلایی قرار است سر من بیاید؟
در این اثنا موج دیگری سر می رسد. موج اول را با دقت نگاه کرده، نگرانیش را حس می کنند، از او می پرسد، چرا این قدر غمگین هستی؟
موج اول می گوید، تو نمی فهمی؟ همه ما داریم ناپدید میشویم. همه ما موجها داریم هیچ می شویم. این وحشتناک نیست؟
موج دوم پاسخ می دهد، نه، تو نمی فهمی. تو که موج نیستی، قطره ای از اقیانوس هستی
لبخند می زنم. موری دوباره چشمانش را روی هم می گذارد. او ادامه می دهد: وقطره ای از اقیانوس، قطره ای از اقیانوس ۹۰۰۰ تنفس او را می نگرم؛ دم، بازدم؛ دم ، بازدم.

صفحه 201 از 216