آنچه که می خواهند برسند. شاید تو با این کار خیلی آشنا باشی. اما عشق متفاوت است. عشق یعنی نگران بودن تو در مورد مسئله شخصی دیگر، به کیفیتی که گویی مسئله خود تو است.
تو این طور احساسات را در رابطه با برادرت قبلا تجربه کرده ای، اما در حال حاضر از آن بی بهره ای، و می خواهی که باز هم آن دوران برگردد. به هیچ وجه دلت نمی خواهد آن دوران از حرکت بازایستد. اما این گوشه ای از خصلت وجودی آدم ها است. ایستایی، نوزایی، ایستایی، نوزایی.4
به موری نگاه کردم. من انواع و اقسام مرگها را دیده بودم. احساس عجز و درماندگی می کردم.
موری گفت:
بالاخره راهی برای بازگشت نزد برادرت پیدا می کنی از کجا می دانی؟ موری لبخندی زد و گفت: تو من را پیدا کردی، مگر نه؟ »
تو این طور احساسات را در رابطه با برادرت قبلا تجربه کرده ای، اما در حال حاضر از آن بی بهره ای، و می خواهی که باز هم آن دوران برگردد. به هیچ وجه دلت نمی خواهد آن دوران از حرکت بازایستد. اما این گوشه ای از خصلت وجودی آدم ها است. ایستایی، نوزایی، ایستایی، نوزایی.4
به موری نگاه کردم. من انواع و اقسام مرگها را دیده بودم. احساس عجز و درماندگی می کردم.
موری گفت:
بالاخره راهی برای بازگشت نزد برادرت پیدا می کنی از کجا می دانی؟ موری لبخندی زد و گفت: تو من را پیدا کردی، مگر نه؟ »