نام کتاب: سه شنبه ها با موری
و سؤالات مهم کدام سؤالات هستند؟
از نظر من، سؤالاتی در مورد عشق، مسئولیت پذیری، معنویت و آگاهی. و اگر من در این لحظه صحیح و سالم بودم، آنها هم چنان معماهای من بودند. معماهای کماکان بی جواب.»
کوشیدم موری را تندرست تصور کنم. کوشیدم او را در حالی بینم که ملحفه ها را از روی بدنش برمی دارد، از صندلیش پایین می آید، و دونفری برای پیاده روی در همان نزدیکی ها از خانه خارج می شویم - درست مانند زمانی که در محوطه دانشگاه پیاده روی می کردیم. ناگهان متوجه شدم از زمانی که موری را سالم و سر پا دیده بودم تا آن لحظه شانزده سال فاصله بوده. شانزده سال؟
از موری سؤال کردم، اگر این امکان وجود داشت که تو یک روز کامل دیگر - حتی فقط یک روز - صحیح و سالم باشی، چه کار می کردی؟
بیست و چهار ساعت؟» بیست و چهار ساعت.
«خب: بگذار ببینم... صبح از خواب بیدار می شوم، نرمش می کنم یک صبحانه عالی می خورم - نان شیرینی با چای. می روم شنا، بعد از آن هم دوستانم را خبر می کنم که برای صرف یک ناهار مفصل به منزلم بیایند. اجازه می دهم که آنها هر دفعه به صورت گروه های کم تعداد نزد من بیایند، این طوری می توانیم در مورد خانواده هایشان و در مورد دغدغه هایشان با همدیگر حرف بزنیم، در مورد اینکه چقدر برای یکدیگر مهم هستیم.
و بعد... پیاده روی می کنم، در باغی که چندتایی درخت دارد، رنگ برگ های درختان را نگاه می کنم، پرنده ها را نگاه می کنم، طبیعت را نگاه می کنم، طبیعتی که خیلی وقت است نگاهش نکرده ام.
به هنگام غروب نیز، همه با هم می رویم رستوران، بهترین پاستا را

صفحه 197 از 216