سیزدهمین سه شنبه موضوع مورد بحث: روز آرمانی
1
*
1
له موری دلش می خواست جسدش پس از مرگ سوزانده شود. این موضوع را با شارلوت در میان گذاشته بود و آنها به این نتیجه رسیده بودند که این بهترین تصمیم است. آنها برای انجام تشریفات کفن و دفن آل آکلراد - دوست بسیار بسیار قدیمی موری از دانشگاه براندیز - را انتخاب کردند. آکسلراد خاخامی یهودی بود. او نزد موری آمد و موری نقشه های خود را در رابطه با سوزانده شدن جسدش، برای او تشریح کرد.
و آلی؟ بله؟ » دقت کن که زیادی کبابم نکنند.»|
خاخام مات و مبهوت سر جای خود میخکوب شده بود. اما موری این توانایی را داشت که حتی در آن لحظات نیز در مورد کالبدش شوخی کند. او هرچه به انتها نزدیک تر می شد، کالبد خود را بیش از پیش هم چون پوسته ای کم ارزش می نگریست، هم چون ظرفی محتوی جان. درهرحال بدن او در حال متلاشی بود و رفته رفته به مشتی گوشت و پوست و استخوان به درد نخور تغییر شکل می داد و اتفاقا همین امر عزیمت جسم موری را آسان تر کرده بود.
1
*
1
له موری دلش می خواست جسدش پس از مرگ سوزانده شود. این موضوع را با شارلوت در میان گذاشته بود و آنها به این نتیجه رسیده بودند که این بهترین تصمیم است. آنها برای انجام تشریفات کفن و دفن آل آکلراد - دوست بسیار بسیار قدیمی موری از دانشگاه براندیز - را انتخاب کردند. آکسلراد خاخامی یهودی بود. او نزد موری آمد و موری نقشه های خود را در رابطه با سوزانده شدن جسدش، برای او تشریح کرد.
و آلی؟ بله؟ » دقت کن که زیادی کبابم نکنند.»|
خاخام مات و مبهوت سر جای خود میخکوب شده بود. اما موری این توانایی را داشت که حتی در آن لحظات نیز در مورد کالبدش شوخی کند. او هرچه به انتها نزدیک تر می شد، کالبد خود را بیش از پیش هم چون پوسته ای کم ارزش می نگریست، هم چون ظرفی محتوی جان. درهرحال بدن او در حال متلاشی بود و رفته رفته به مشتی گوشت و پوست و استخوان به درد نخور تغییر شکل می داد و اتفاقا همین امر عزیمت جسم موری را آسان تر کرده بود.