میله .
آن وقت تو جواب هایم را می دهی؟
هر چه در چنته دارم برایت رو خواهم کرد. مگر همیشه این طور نبوده ام ؟ »
مدفن او را در ذهن خود تصور می کنم. بالای تپه ای مشرف به دریاچه، او را درون قطعه زمین کوچکی به عمق و پا قرار می دهند، او را با خاک می پوشانند، و سنگ قبری هم روی خاک ها می گذارند. یعنی تا چند هفته دیگر؟ یعنی تا چند روز دیگر خودم را می بینم که با دستانی در میان زانوها روی آن تپه نشسته و به فضا خیره شده ام.
میگویم، با این سه شنبه ها متفاوت خواهد بود، من قادر به شنیدن حرف های تو نخواهم بود.
آه، حرف بزن.. موری چشمانش را روی هم می گذارد و لبخند می زند.
و هر آنچه که می خواهی بگو. پس از مرگ من، تو حرف میزنی و من گوش فراخواهم داد.
آن وقت تو جواب هایم را می دهی؟
هر چه در چنته دارم برایت رو خواهم کرد. مگر همیشه این طور نبوده ام ؟ »
مدفن او را در ذهن خود تصور می کنم. بالای تپه ای مشرف به دریاچه، او را درون قطعه زمین کوچکی به عمق و پا قرار می دهند، او را با خاک می پوشانند، و سنگ قبری هم روی خاک ها می گذارند. یعنی تا چند هفته دیگر؟ یعنی تا چند روز دیگر خودم را می بینم که با دستانی در میان زانوها روی آن تپه نشسته و به فضا خیره شده ام.
میگویم، با این سه شنبه ها متفاوت خواهد بود، من قادر به شنیدن حرف های تو نخواهم بود.
آه، حرف بزن.. موری چشمانش را روی هم می گذارد و لبخند می زند.
و هر آنچه که می خواهی بگو. پس از مرگ من، تو حرف میزنی و من گوش فراخواهم داد.