دستگاه کامپیوتری تقویت کننده صدا حرف می زد، با کمک دریافت کننده حسی دقیقی - که هرحرکتی را دریافت و ثبت می کند از طریق پلک زدن کتاب نوشت.
هرچند که تحسین برانگیز است، اما طریقهای نبود که موری می خواست زندگی کند. او به کاپل گفت که می داند زمان خداحافظی چه وقت فرا می رسد.
تد، زندگی کردن از نظر من یعنی اینکه پاسخگوی مردم باشم. احساسات و هیجاناتم را نشان بدهم. با آنها صحبت کنم، همراه با آنها احساس کنم...)
موری بازدمش را خارج کرد.
زمانی که این طور چیزها وجود نداشته باشند، موریای هم وجود ندارد.»
آنها مثل دو نفر دوست با همدیگر صحبت کردند. کاپل در مورد « آزمون قدیمی ماتحت شویی» از موری سؤال کرد - سؤالی که در دو مصاحبه پیشین نیز مطرح شده بود به او امیدوار بود موری مزاح کند و پاسخ طنزآمیز بدهد. اما موری خسته تر از این حرف ها بود. به زور می توانست لبخند بزند. موری سرش را تکان داد، این روزها که روی اندلی لگن دار می نشینم، دیگر قادر نیستم خودم را صاف نگه دارم. مدام کج می شوم، بنابراین بقیه باید من را نگه دارند. وقتی کارم تمام می شود، بقیه باید ماتحتم را بشویند. آزمون قدیمی به این جاها رسیده.
موری به کاپل گفت که می خواهد با آرامش این دنیا را ترک کند. سپس آخرین جمله قصارش را با او سهیم شد: نه خیلی زودبرو، نه خیلی چنگ .رن!»
کابل با ناراحتی سرش را به نشانه فهم مطلب تکان داد. از اجرای اولین
1. Synthesizer
هرچند که تحسین برانگیز است، اما طریقهای نبود که موری می خواست زندگی کند. او به کاپل گفت که می داند زمان خداحافظی چه وقت فرا می رسد.
تد، زندگی کردن از نظر من یعنی اینکه پاسخگوی مردم باشم. احساسات و هیجاناتم را نشان بدهم. با آنها صحبت کنم، همراه با آنها احساس کنم...)
موری بازدمش را خارج کرد.
زمانی که این طور چیزها وجود نداشته باشند، موریای هم وجود ندارد.»
آنها مثل دو نفر دوست با همدیگر صحبت کردند. کاپل در مورد « آزمون قدیمی ماتحت شویی» از موری سؤال کرد - سؤالی که در دو مصاحبه پیشین نیز مطرح شده بود به او امیدوار بود موری مزاح کند و پاسخ طنزآمیز بدهد. اما موری خسته تر از این حرف ها بود. به زور می توانست لبخند بزند. موری سرش را تکان داد، این روزها که روی اندلی لگن دار می نشینم، دیگر قادر نیستم خودم را صاف نگه دارم. مدام کج می شوم، بنابراین بقیه باید من را نگه دارند. وقتی کارم تمام می شود، بقیه باید ماتحتم را بشویند. آزمون قدیمی به این جاها رسیده.
موری به کاپل گفت که می خواهد با آرامش این دنیا را ترک کند. سپس آخرین جمله قصارش را با او سهیم شد: نه خیلی زودبرو، نه خیلی چنگ .رن!»
کابل با ناراحتی سرش را به نشانه فهم مطلب تکان داد. از اجرای اولین
1. Synthesizer