گرفته بودند، و سفید پوست هایی را که مات و مبهوت در رستوران ها نشسته بودند. رأی دادگاه به مثابۀ نظری نهایی و بسیار مهم با به به و چه چه زیاد، کلی صدا کرده بود، اگرچه همه روزه کلی قتل اتفاق می افتد. کنی از اتاق خواب خارج شد و به سالن رفت. به حد کافی دیده بود.
صدای بسته شدن در اتاق مطالعه موری را شنیدم. به تلویزیون خیره شدم. با خودم میگفتم، الان همه دنیا دارند این صحنه را نگاه می کنند. چند لحظه بعد، سر و صدای بلند کردن موری از روی صندلی اش را شنیدم، و لبخند زدم. در حالی که محکمه قرن» رأی تکان دهنده خود را صادر می کرد، استاد قدیمی من روی صندلی لگن دار خویش نشسته بود.
ہ
|
ما
|
صدای بسته شدن در اتاق مطالعه موری را شنیدم. به تلویزیون خیره شدم. با خودم میگفتم، الان همه دنیا دارند این صحنه را نگاه می کنند. چند لحظه بعد، سر و صدای بلند کردن موری از روی صندلی اش را شنیدم، و لبخند زدم. در حالی که محکمه قرن» رأی تکان دهنده خود را صادر می کرد، استاد قدیمی من روی صندلی لگن دار خویش نشسته بود.
ہ
|
ما
|