موری در اتاق می پیچید... او تشریفات از جایی به جای دیگر رفتن، تشریفات در دست شویی را پشت سر بستن، تشریفات خوشبوکننده هوا زدن پس از ترک دست شویی را نداشت. آن تختخوابش بود، آن صندلی اش بود، و آن هم زندگی اش. اگر زندگی من محدود به فضایی خیلی تنگ - مانند انگشتانه - می شد شک دارم که می توانستم حال و هوای بهتری به آن بدهم.
موری گفت:
الان می گویم که منظورم از خلق خرده فرهنگ های مخصوص خودمان چیست. من نمی گویم که قوانین جامعه را زیر پا بگذاریم. من برهنه در کوچه و خیابان نمی گردم، چراغ قرمز را رد نمی کنم - مثال زدم. اینها مسائل کوچکی هستند که می توانیم رعایتشان کنیم. اما مسائل بزرگ تر را - اینکه چگونه فکر کنیم، ارزش گذاری هایمان در زندگی چیست - باید خودت انتخاب کنی. نمی توانی به هر کسی یا به هر جامعه ای - اجازه بدهی که ارزش ها و افکار تو را تعیین کند.
وضعیت مرا در نظر بگیر. مسائلی وجود دارد که من باید شرمندۂ آنها باشم س ناتوانیم از راه رفتن، ناتوانم از تمیزکردن ماتحت خودم، بعضی روزها میل به گریه داشتن به هنگام بیدار شدن از خواب - از نظر طبیعی و مادرزادی هیچ کدام از این کارها خجالت ندارد.
این مشابه همان چیزی است که زنها می گویند، به حد کافی لاغر نیستیم، و یا مردها، به حد کافی پولدار نیستیم. این باورها را فرهنگمان به ما داده. به باورهای فرهنگی اعتقاد نداشته باش!»
از موری سوال کردم، وقتی جوان بوده چرا از امریکا نقل مکان نکرده.
به کجا؟»
نمی دانم. امریکای جنوبی، استرالیا. هرجای دیگری که به اندازه امریکا در آنجا خودخواهی وجود نداشته.
موری گفت:
الان می گویم که منظورم از خلق خرده فرهنگ های مخصوص خودمان چیست. من نمی گویم که قوانین جامعه را زیر پا بگذاریم. من برهنه در کوچه و خیابان نمی گردم، چراغ قرمز را رد نمی کنم - مثال زدم. اینها مسائل کوچکی هستند که می توانیم رعایتشان کنیم. اما مسائل بزرگ تر را - اینکه چگونه فکر کنیم، ارزش گذاری هایمان در زندگی چیست - باید خودت انتخاب کنی. نمی توانی به هر کسی یا به هر جامعه ای - اجازه بدهی که ارزش ها و افکار تو را تعیین کند.
وضعیت مرا در نظر بگیر. مسائلی وجود دارد که من باید شرمندۂ آنها باشم س ناتوانیم از راه رفتن، ناتوانم از تمیزکردن ماتحت خودم، بعضی روزها میل به گریه داشتن به هنگام بیدار شدن از خواب - از نظر طبیعی و مادرزادی هیچ کدام از این کارها خجالت ندارد.
این مشابه همان چیزی است که زنها می گویند، به حد کافی لاغر نیستیم، و یا مردها، به حد کافی پولدار نیستیم. این باورها را فرهنگمان به ما داده. به باورهای فرهنگی اعتقاد نداشته باش!»
از موری سوال کردم، وقتی جوان بوده چرا از امریکا نقل مکان نکرده.
به کجا؟»
نمی دانم. امریکای جنوبی، استرالیا. هرجای دیگری که به اندازه امریکا در آنجا خودخواهی وجود نداشته.