آهاه؟ چه وقت... من... به تو... نمره ب... دادم؟ »
( موری اعتقاد داشت ذات همه انسانها خوب است. اما به این هم اعتقاد داشت که انسان به چه چیزهایی می تواند تبدیل شود. موری چند ساعت بعد در همان روز به من گفت:
مردم زمانی که مورد تهدید قرار می گیرند و احساس خطر می کنند، پست و تنگ نظر می شوند. این کاری است که فرهنگمان دارد با ما انجام می دهد. اقتصادمان. حتی آنهایی که شغل اقتصادی خوبی دارند، هم مورد تهدید قرار دارند، چرا که نگران از دست دادن مشاغلشان هستند. وقتی تهدید می شوی، دیگر فقط و فقط حواست به خودت است. پول را برای خودت خدا میکنی. فرهنگ ما همه اش همین است.» | موری نفسش را بیرون داد.
دلیل اینکه من به اقتصاد و فرهنگ بهای زیادی نمی دهم، دقیقا همین است.»
سرم را به نشانه فهم مطلب برای او تکان دادم، و دستش را در دستم فشردم. ما دیگر اکثرا دست در دست هم بودیم. این یکی دیگر از تغییرات من بود. تمام کارهایی که پیش از این موجبات شرمساری و آزردگی خاطر من را فراهم می کردند، دیگر کارهای عادی و همیشگی ام شده بودند. ظرف مخصوص جمع شدن ادرار، لوله باریک متصل به آلت تناسلی موری، ادرار تقریبا سبز رنگ او، همه اینها جلوی چشمانم بودند - ظرف مخصوص ادرار در کنار پای من پاین صندلی موری قرار داشت. چند ماه پیش این چیزها ممکن بود حال من را به هم بزنند؛ اما حالا اصلا کگم هم نمی گزید. از این گذشته رایحه ای که پس از هر بار اجابت مزاج
( موری اعتقاد داشت ذات همه انسانها خوب است. اما به این هم اعتقاد داشت که انسان به چه چیزهایی می تواند تبدیل شود. موری چند ساعت بعد در همان روز به من گفت:
مردم زمانی که مورد تهدید قرار می گیرند و احساس خطر می کنند، پست و تنگ نظر می شوند. این کاری است که فرهنگمان دارد با ما انجام می دهد. اقتصادمان. حتی آنهایی که شغل اقتصادی خوبی دارند، هم مورد تهدید قرار دارند، چرا که نگران از دست دادن مشاغلشان هستند. وقتی تهدید می شوی، دیگر فقط و فقط حواست به خودت است. پول را برای خودت خدا میکنی. فرهنگ ما همه اش همین است.» | موری نفسش را بیرون داد.
دلیل اینکه من به اقتصاد و فرهنگ بهای زیادی نمی دهم، دقیقا همین است.»
سرم را به نشانه فهم مطلب برای او تکان دادم، و دستش را در دستم فشردم. ما دیگر اکثرا دست در دست هم بودیم. این یکی دیگر از تغییرات من بود. تمام کارهایی که پیش از این موجبات شرمساری و آزردگی خاطر من را فراهم می کردند، دیگر کارهای عادی و همیشگی ام شده بودند. ظرف مخصوص جمع شدن ادرار، لوله باریک متصل به آلت تناسلی موری، ادرار تقریبا سبز رنگ او، همه اینها جلوی چشمانم بودند - ظرف مخصوص ادرار در کنار پای من پاین صندلی موری قرار داشت. چند ماه پیش این چیزها ممکن بود حال من را به هم بزنند؛ اما حالا اصلا کگم هم نمی گزید. از این گذشته رایحه ای که پس از هر بار اجابت مزاج