نام کتاب: سه شنبه ها با موری
درست بر عکس موری، اما من آگاه بودم که موری تا چه حد برای شارلوت احترام قائل بود. زیرا گاهی اوقات که با هم حرف می زدیم، موری می گفت، اگر این مطلب را عنوان کنم، ممکن است که شارلوت از دست من ناراحت شود. و حرفش را قطع می کرد. فقط در این شرایط بود که موری درونگرا می شد. موری ادامه داد:
دستاوردهای من از ازدواج اینهاست: امتحان می شوی، خودت را می شناسی، دیگری را می شناسی و اخلاق و رفتارت را تغییر می دهی تا ببینی که آیا می توانی شرایط جدید را بپذیری یا نه.»
ای کاش ازدواج هم مثل رفتن سر کار بود، آن وقت برای فهم آن فقط به چند تا قانون احتیاج داشتیم. مگر نه؟
موری لبخند زد: « آنقدرها هم ساده نیست، میچ» موری ادامه داد:
اما با این وجود من چند تا قانون درست و حسابی و واقعی در مورد عشق و ازدواج بلد هستم: اگر به دیگری احترام نگذاری، مشکل پیدا میکنی. اگر توافق و مصالحه بلد نباشی، مشکل پیدا می کنی. اگر بلد نباشی آزادانه از آنچه که بین شما اتفاق می افتد، راحت حرف بزنی، مشکل پیدا می کنی و اگر ارزش گذاری هایتان یکسان و مشترک نباشد، مشکل پیدا می کنید. ارزش هایتان باید مشابه باشند.
و بزرگ ترین این ارزش گذاری ها... میچ؟» | کدام است؟ ایمان به شأن والای ازدواج.» موری بینی اش را بالا کشید، سپس چشمانش را لحظه ای روی هم
گذاشت.

صفحه 167 از 216