نام کتاب: سه شنبه ها با موری
ببینی که موری درون آن بدن دارد می رقصد
روی گلها صورتت را می بینم، روی ستاره ها چشمهایت را ای تمام فکر و ذکر من
فکر و ذکر من، عشق من...)
3
و
وقتی آواز ژانین تمام شد، موری چشم هایش را از هم گشود و قطرات اشک روی گونه هایش لغزیدند. در طی تمام سال هایی که به آواز همسرم گوش کرده ام، هرگز آواز او را آنگونه که موری در آن لحظه شنید،
نشنیده ام.
|
* ازدواج. تقریبا تمام افرادی که می شناختم، هر کدام به نوعی با امر ازدواج مشکل داشتند. بعضی ها به هنگام شروع آن و بعضی ها نیز به هنگام ختم آن. به نظر می رسید که هم نسل های من با سوگند ازدواج و تعهد سر جنگ دارند، گویی تمساحی بود ساکن مردابی کثیف. دیگر عادتم شده بود به جشن های عروسی بروم، به عروس و داماد تبریک بگویم، و وقتی چند سال بعد داماد را در رستورانی در کنار زنی جوان تر از خود - که او را دوست خویش معرفی می کرد - ببینم، فقط کمی تعجب کنم؛ چرا که داماد پیشین می گفت، میدانی، ازش جدا شدم و... چنین و جنان...
چرا ما دست به گریبان چنین مسائلی هستیم؟ در این مورد از موری سؤال کردم. خود من که پیش از دادن پیشنهاد ازدواج به ژانین، هفت سال

صفحه 165 از 216