برای من چیزی می خوانی؟ »
این جمله ای بود که تقریبا از وقتی با ژانین آشنا شده بودم، همه به او میگفتند. وقتی مردم متوجه می شوند که برای امرار معاش آواز می خوانی، همیشه می گویند، یک چیزی برای ما بخوان! ژانین هرگز این کار را انجام نمی داد، حالا یا به خاطر عدم اعتماد به نفس و تجربه کم و یا به خاطر خاصیت کمال گرایی اش که انتظار داشت صدایش باید خیلی عالی باشد. او همیشه خیلی مؤدبانه اینگونه تقاضاها را رد می کرد. و آن بار هم انتظار من عملی غیر از این نبود.
اما کاری که ژانین انجام داد این بود: خواندن این آواز:
ای تمام فکر و ذکر من،
فراموشم می شود انجام بدهم، کارهایی که هر کسی باید انجام بدهد،
کارهای کوچک روزمره ام ...
این آوازی بود که خواننده های دیگری هم آن را خوانده بودند، شعر آن را ری نوبل در سال ۱۹۳۰ سروده بود و ژانین درحالی که به چشمان موری خیره شده بود، با صدای دلنشین خود آن را خواند. بار دیگر از توانایی موری در بیرون کشیدن احساسات از مردمی که تمام مدت احساساتشان را قفل و کلید می کنند، حیرت کردم. موری چشمانش را روی هم گذاشت و غرق در نت های موسیقی شد. همان طور که صدای عاشقانه و تأثیرگذار همسرم فضای اتاق را به تدریج پر می کرد، لبخند موری نیز روی صورتش پررنگ تر و پررنگ تر می شد. با وجود این که بدن او هم چون کیسه گونیای پر از سنگ، سفت و سخت بود، می توانستی
1. Ray Noble
این جمله ای بود که تقریبا از وقتی با ژانین آشنا شده بودم، همه به او میگفتند. وقتی مردم متوجه می شوند که برای امرار معاش آواز می خوانی، همیشه می گویند، یک چیزی برای ما بخوان! ژانین هرگز این کار را انجام نمی داد، حالا یا به خاطر عدم اعتماد به نفس و تجربه کم و یا به خاطر خاصیت کمال گرایی اش که انتظار داشت صدایش باید خیلی عالی باشد. او همیشه خیلی مؤدبانه اینگونه تقاضاها را رد می کرد. و آن بار هم انتظار من عملی غیر از این نبود.
اما کاری که ژانین انجام داد این بود: خواندن این آواز:
ای تمام فکر و ذکر من،
فراموشم می شود انجام بدهم، کارهایی که هر کسی باید انجام بدهد،
کارهای کوچک روزمره ام ...
این آوازی بود که خواننده های دیگری هم آن را خوانده بودند، شعر آن را ری نوبل در سال ۱۹۳۰ سروده بود و ژانین درحالی که به چشمان موری خیره شده بود، با صدای دلنشین خود آن را خواند. بار دیگر از توانایی موری در بیرون کشیدن احساسات از مردمی که تمام مدت احساساتشان را قفل و کلید می کنند، حیرت کردم. موری چشمانش را روی هم گذاشت و غرق در نت های موسیقی شد. همان طور که صدای عاشقانه و تأثیرگذار همسرم فضای اتاق را به تدریج پر می کرد، لبخند موری نیز روی صورتش پررنگ تر و پررنگ تر می شد. با وجود این که بدن او هم چون کیسه گونیای پر از سنگ، سفت و سخت بود، می توانستی
1. Ray Noble