دیگر به هنگام خواب اکثر مشکل داشت. و هر شب به اکسیژن احتیاج پیدا می کرد. حملات سرفهای او وحشتناک شده بودند. گاهی یک حمله سرفهای یک ساعت تمام طول می کشید، و او به هیچ وجه از اتمام حمله مطمئن نبود. موری همیشه میگفت وقتی بیماری به ریه هایش برسد، مرگش حتمی است. وقتی به این می اندیشیدم که مرگ موری تا چه حد نزدیک است، به خود می لرزیدم.
من گفتم، سه شنبه می بینمت. آن روز حتمأ حالت بهتر خواهد بود.
بله؟
همسرت، آنجا کنار تو است؟» همسرم کنار من نشسته بود.
گوشی را بده به او می خواهم صدایش را بشنوم.» زنی که من با او ازدواج کرده بودم، این سعادت نصیبش شده بود که ذاتا خیلی مهربان تر از من باشد. ژانین گوشی را گرفت و به من سرم را تکان دادم و زیر لب گفتم، من اینجا نیستم، من این جا نیستم. - با این که هرگز موری را ندیده بود، در عرض یک لحظه آن چنان رابطه صمیمانه ای با استاد قدیمی من برقرار کرد که گویی سال های سال از دوران دانشکده همدیگر را می شناختند. این موضوع را احساس می کردم، اگرچه کل کلماتی که از این طرف خط شنیدم، فقط همین ها بود « آهاه... میچ به من گفته بود...او... متشکرم...» | وقتی ژانین گوشی را گذاشت، گفت:
دفعه بعد که خواستی بروی، من هم با تو می آیم.) و همین کار را هم کردیم.
دهمین سه شنبه من و ژانین در اتاق کار موری نشستیم، گویی او که در صندلی راحتی اش قرار داشت – را از دو طرف محاصره کرده بودیم.
من گفتم، سه شنبه می بینمت. آن روز حتمأ حالت بهتر خواهد بود.
بله؟
همسرت، آنجا کنار تو است؟» همسرم کنار من نشسته بود.
گوشی را بده به او می خواهم صدایش را بشنوم.» زنی که من با او ازدواج کرده بودم، این سعادت نصیبش شده بود که ذاتا خیلی مهربان تر از من باشد. ژانین گوشی را گرفت و به من سرم را تکان دادم و زیر لب گفتم، من اینجا نیستم، من این جا نیستم. - با این که هرگز موری را ندیده بود، در عرض یک لحظه آن چنان رابطه صمیمانه ای با استاد قدیمی من برقرار کرد که گویی سال های سال از دوران دانشکده همدیگر را می شناختند. این موضوع را احساس می کردم، اگرچه کل کلماتی که از این طرف خط شنیدم، فقط همین ها بود « آهاه... میچ به من گفته بود...او... متشکرم...» | وقتی ژانین گوشی را گذاشت، گفت:
دفعه بعد که خواستی بروی، من هم با تو می آیم.) و همین کار را هم کردیم.
دهمین سه شنبه من و ژانین در اتاق کار موری نشستیم، گویی او که در صندلی راحتی اش قرار داشت – را از دو طرف محاصره کرده بودیم.