دهمین سه شنبه
موضوع مورد بحث: ازدواج ( جلسه دهم کسی را همراه خودم آوردم تا موری را ملاقات کند. همسرم را.
از همان جلسه اولی که نزد موری رفته بودم، از من خواسته بود روزی همسرم را همراه خودم به منزل او بیاورم. «چه وقت من ژانین را ملاقات می کنم؟» «چه موقع او را به این جا می آوری؟» من هم همیشه عذر و بهانه می آوردم، تا این که چند روز پیش از برگزاری جلسه دهم به منزل او تلفن کردم و جویای احوالش شدم.
مدتی طول کشید تا گوشی تلفن در مجاورت گوش او قرار بگیرد. صدای او را شنیدم - صدایی که به زحمت از گلویش خارج می شد - گویی کسی گوشی را نزدیک گوش او نگه داشته بود.
دیگر قادر نبود خودش به تنهایی گوشی را نگه دارد. بالاخره توانست به زور حرف بزند و بگوید:
سلاااام. رو به راهی مربی؟ صدای بازدمش را شنیدم. میچ... مربیات.... امروز... هیچ حالش خوش نیست.»
موضوع مورد بحث: ازدواج ( جلسه دهم کسی را همراه خودم آوردم تا موری را ملاقات کند. همسرم را.
از همان جلسه اولی که نزد موری رفته بودم، از من خواسته بود روزی همسرم را همراه خودم به منزل او بیاورم. «چه وقت من ژانین را ملاقات می کنم؟» «چه موقع او را به این جا می آوری؟» من هم همیشه عذر و بهانه می آوردم، تا این که چند روز پیش از برگزاری جلسه دهم به منزل او تلفن کردم و جویای احوالش شدم.
مدتی طول کشید تا گوشی تلفن در مجاورت گوش او قرار بگیرد. صدای او را شنیدم - صدایی که به زحمت از گلویش خارج می شد - گویی کسی گوشی را نزدیک گوش او نگه داشته بود.
دیگر قادر نبود خودش به تنهایی گوشی را نگه دارد. بالاخره توانست به زور حرف بزند و بگوید:
سلاااام. رو به راهی مربی؟ صدای بازدمش را شنیدم. میچ... مربیات.... امروز... هیچ حالش خوش نیست.»