نام کتاب: سه شنبه ها با موری
مبنی بر این که همه چیز خوب و روبه راه است، اما از این که دلش نمی خواهد در مورد بیماری اش صحبت کند، متأسف است.
اما در مورد استاد قدیمی من، این خود بیماری بود که داشت او را به کام خود فرو میکشید، نه گفتگو در مورد بیماری. پس از آخرین ملاقاتم با موری، پرستارها لوله ظریف و باریکی داخل آلت تناسلی او فرو کرده بودند تا ادرار از طریق آن لوله بیرون کشیده شده، وارد کیسه ای شود که در پاین صندلی موری قرار داده شده بود. پاهای او دیگر به حایل های دایمی احتیاج پیدا کرده بودند (اگرچه که نمی توانست پاهایش را تکان دهد، اما هنوز قادر بود درد را احساس کند؛ یکی دیگر از نشانه های پیشروی بی رحمانه بیماری ALS) و اگر حایل ها نبودند پاهای موری آویزان می شدند و در چند اینچی اسفنج های کمکی قرار می گرفتند، مثل این بود که گویی کسی داشت با چنگال به او سیخونک می زد. درحین گفتگو موری بارها ناچار می شد از مراجعه کنندگانش خواهش کند تا پاهای او را بلند کرده و فقط به اندازه یک اینچ جابه جا کنند، یا این که سرش را طوری تنظیم کنند که راحت تر روی بالش های رنگارنگ قرار بگیرد. می توانید تصور کنید که ناتوانی از حرکت دادن سر خویش به چه معناست؟
هر دفعه که او را ملاقات می کردم احساس می کردم دارد درون صندلی اش آب می شود، ستون فقرات او ظاهری بیش نبود، ظاهری که فقط شکل و شمایل او را حفظ می کرد. با این وجود، هم چنان اصرار داشت که هر روز صبح او را از روی تختخوابش بلند کنند و با صندلی چرخدار به اتاق مطالعه اش برند. بودن در میان کتاب ها، روزنامه ها و گیاه گرمسیری هی بیس کس واقع در روی قاب پایینی پنجره اتاق برای او معنایی فلسفی و آرامش بخش داشت. روشی که خاص موری بود، روشی عبرت آموز

صفحه 147 از 216