«میچ، منظورم پول نیست. منظورم وقت گذاشتن تو است. توجه و نگرانی تو. داستان سرایی ها و حرافی های تو. زیاد هم سخت نیست. مؤسسه ای این نزدیکی ها باز شده که سالخوردگان و بازنشستگان دوجین دوجین هر روز به آنجا می روند. اگر تو به عنوان مردی جوان یا زنی جوان حرفه ای بلد باشی، هنری داشته باشی، از تو درخواست می شود که به آن مرکز بروی و مهارتت را آموزش بدهی. اگر بگویی کامپیوتر بلدی، آنجا می روی و کامپیوتر آموزش میدهی. آنها از تو با آغوش باز استقبال می کنند و سپاسگزارت می شوند، خیلی زیاد. این فقط چگونگی آغاز دریافت تمجید و تحسین، احترام و ارزش است؛ به خاطر آن چیزی که داشتی و سهیم شدی.
جاهای زیادی برای انجام این طور کارها وجود دارد. نیازی به استعدادها و مهارتهای آنچنانی نیست. کلی آدم تنها و بی کس در بیمارستانها و مؤسسات خیریه زندگی می کنند که فقط خواهان مصاحبت و همدردی هستند. وقتی با یک پیرمرد ورق بازی می کنی، احترام و ارزش تازه ای کسب می کنی، زیرا که مورد نیاز واقع شده ای. زیرا که احساس میکنی به تو احتیاج است و تو مفید هستی.
مطالبی را که در مورد یافتن یک زندگی با ارزش و پرمعنا برایت گفتم، به خاطر داری؟ من آنها را یادداشت کرده ام، اما حالا می توانم همه شان را برایت از حفظ بخوانم. خودت را وقف عشق ورزی به دیگران کن، خودت را وقف محیط اطرافت کن، خودت را وقف آن چیزی کن که به تو معنی و مفهوم، و سمت و سو بدهد.»
موری لبخندزنان اضافه کرد:
متوجه هستی که اسمی از حقوق ماهیانه برده نشده.) من داشتم بعضی از جملات موری را تند و تند روی کاغذیادداشت : نوشتم. این کار را بیشتر به این خاطر انجام می دادم که چشمم در چشم
جاهای زیادی برای انجام این طور کارها وجود دارد. نیازی به استعدادها و مهارتهای آنچنانی نیست. کلی آدم تنها و بی کس در بیمارستانها و مؤسسات خیریه زندگی می کنند که فقط خواهان مصاحبت و همدردی هستند. وقتی با یک پیرمرد ورق بازی می کنی، احترام و ارزش تازه ای کسب می کنی، زیرا که مورد نیاز واقع شده ای. زیرا که احساس میکنی به تو احتیاج است و تو مفید هستی.
مطالبی را که در مورد یافتن یک زندگی با ارزش و پرمعنا برایت گفتم، به خاطر داری؟ من آنها را یادداشت کرده ام، اما حالا می توانم همه شان را برایت از حفظ بخوانم. خودت را وقف عشق ورزی به دیگران کن، خودت را وقف محیط اطرافت کن، خودت را وقف آن چیزی کن که به تو معنی و مفهوم، و سمت و سو بدهد.»
موری لبخندزنان اضافه کرد:
متوجه هستی که اسمی از حقوق ماهیانه برده نشده.) من داشتم بعضی از جملات موری را تند و تند روی کاغذیادداشت : نوشتم. این کار را بیشتر به این خاطر انجام می دادم که چشمم در چشم